ابوبکر بر پیکر فاطمه(سلام الله علیها) نماز خواند نه علی(علیه السلام)!
نماز خواندن ابوبکر بر پیکر حضرت زهرا نماز خواندن ابوبکر بر پیکر حضرت زهرا(سلام الله علیها) نشان دهنده عدم اختلاف و ناراحتی بین آنها و دروغ بودن ادعای شیعیان میباشد. نشان دهنده عدم اختلاف و ناراحتی بین آنها و دروغ بودن ادعای شیعیان میباشد.
بیان شبهه:
برخی چنین ادعا کردهاند که: در اين باره که چه کسي بر حضرت فاطمه (سلام الله علیها) نماز جنازه خواند، اختلاف روايت وجود دارد برخي گفتهاند حضرت علي (علیه السلام) و برخي ديگر گفتهاند: حضرت ابوبکر. [1]
پاسخ شبهه:
این شبهه از دو منظر قابل پاسخ است:
الف: روایات فراوانی که در کتب معتبره علمای عامه، همچون صحیح مسلم و بخاری نقل شده، نشان از نماز خواندن امیرالمونین (علیه السلام) بر پیکر مطهره حضرت زهرا (سلام الله علیها) را می رساند، شبهه گر چه پاسخی برای این روایات دارد؟
- فَوَجَدَتْ فَاطِمَةُ عَلَى أَبِي بَكْرٍ فِي ذَلِكَ فَهَجَرَتْهُ فَلَمْ تُكَلِّمْهُ حَتَّى تُوُفِّيَتْ وَعَاشَتْ بَعْدَ النبِیِ(صلی الله علیه و آله وسلم) سِتَّةَ أَشْهُرٍ فَلَمَّا تُوُفِّيَتْ دَفَنَهَا زَوْجُهَا عَلِيٌّ لَيْلًا وَلَمْ يُؤْذِنْ بِهَا أَبَا بَكْرٍ وَصَلَّى عَلَيْهَا و …[2]
- فلما تُوُفِّيَتْ دَفَنَهَا زَوْجُهَا عَلِيُّ بن أبي طَالِبٍ لَيْلًا ولم يُؤْذِنْ بها أَبَا بَكْرٍ وَصَلَّى عليها عَلِيٌّ.[3]
- اَنَّ فَاطِمَةَ بِنْتَ النَّبِيِّ (صلی الله علیه و آله وسلم) دُفِنَتْ بِاللَّيْلِ، قَالَ:فَرَّ بِهَا عَلِيٌّ مِنْ أَبِي بَكْرٍ، أَنْ يُصَلِّيَ عَلَيْهَا،كَانَ بَيْنَهُمَا شَيْءٌ.[4]
- فاطمة بنت سيدنا محمد رسول الله(صلی الله علیه و آله وسلم) …ودفنها على بن أبي طالب رضي الله عنه ليلا وغسلها وصلى عليها.[5]
- وتولى غسلها أمير المؤمنين علي بن أبي طالب رضي الله عنه ودفنها ليلاً بالبقيع وقيل غيره، ولم يؤذن بها أبو بكر .[6]
و ….[7]
ب: با جستجويي كه در منابع اهل سنت انجام شد، حدود پنج روايت با اين عبارات: «فتقدم أبو بكر فصلى عليها فكبر عليها أربعا، صلى عليها أبو بكر، صَلَّى أَبُوبَكْرٍ الصِّدِّيقُ عَلَى فَاطِمَةَ بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ، وكبر أبو بكر على فاطمة أربعا» دیده می شود بيانگر اين نكته است كه ابو بكر بر پيكر حضرت زهرا(سلام الله علیها) نماز خوانده است.
حال به صورت مختصر بررسی می نماییم تا صحت و درستی روایات مد نظر مشخص گردد:
-روايت اول
- ثنا محمد بن هارون بن حسان البرقي بمصر ثنا محمد بن الوليد بن أبان ثنا محمد بن عبد الله القدامي كذا قال وإنما هوعبد الله بن محمد القدامي قال مالك بن أنس أخبرنا عن جعفر بن محمد عن أبيه عن جده قال توفيت فاطمة بنت رسول الله(صلی الله علیه و آله وسلم) ليلا فجاء أبو بكر وعمر وعثمان وطلحة والزبير وسعيد وجماعة كثير سماهم مالك فقال أبو بكر لعلي تقدم فصل عليها قال لا والله لا تقدمت وأنت خليفة رسول الله(صلی الله علیه و آله وسلم) قال فتقدم أبو بكر فصلى عليها فكبر عليها أربعا و دفنها ليلا.[8]
قال الشيخ وهذه الأحاديث التي أمليتها عن مالك بن أنس في الموطأ ولا أعلم رواها عن مالك غير عبد الله بن محمد بن ربيعة هذا
مالك از امام صادق(علیه السلام) از پدرش و ايشان از پدرش علي بن الحسين(علیه السلام) نقل كرده كه فرمود: فاطمه دختر رسول خدا(صلی الله علیه و آله وسلم) شب از دنيا رفت ، ابو بكر، عمر، عثمان، طلحه، زبير سعيد و بسياري از افراد كه مالك آنها را نام برده، حاضر شدند. ابو بكر به علي (علیه السلام) گفت: جلو بايست و بر فاطمه (سلام الله علیها) نماز بگزار. علي(علیه السلام) فرمود: نه به خدا ! از تو پيشي نميگيرم در حالي كه تو جانشين رسول خدا هستي. رواي ميگويد: ابو بكر بر بدن حضرت زهرا (سلام الله علیها) نماز خواند و بر او چهار تكبير گفت و فاطمه را شبانه دفن كردند.
مصنف كتاب گفته است: اين رواياتي را كه من از مالك بن انس در موطأ بود، نوشتم و ميدانم كه جز عبد الله بن محمد بن ربيعه كسي ديگر آن ها را روايت نكرده است.
بررسی حدیث اول:
در سند این حدیث «عبد الله بن محمد بن قدامي» از نظر علماي رجال اهل سنت تضعيف شده است. براي اثبات اين مطلب سخنان علماي رجال را درباره ايشان نقل ميكنيم:
ذهبي از علماي بزرگ رجال اهل سنت، وي را يكي از ضعفاء ذكر كرده است:
- عبد الله بن محمد بن ربيعة بن القدامي المصيصي أحد الضعفاءأتى عن مالك بمصائب ( منها ) عن جعفر بن محمد عن أبيه عن جده قال توفيت فاطمة ليلا فجاء أبو بكر وعمر وجماعة كثيرة فقال أبو بكر لعلي تقدم فصل قال والله لا تقدمت وأنت خليفة رسول الله (صلی الله علیه و آله وسلم) فتقدم أبو بكر وكبر أربعا.[9] عبد الله بن محمد بن ربيعه قدامي مصيصي، يكي از ضعفاء است كه از مالك مصائبي را نقل كرده است. يكي از آنها روايت امام صادق (علیه السلام) از پدر و جدش است كه فرمود: فاطمه شبانه وفات يافت …
ابن حجر عسقلانی نيز در كتاب «الاصابه» بعد از نقل روايت، تصريح ميكند كه اين روايت را برخي از روايان متروك از مالك نقل كرده و دارقطني و ابن عدي روايت او را وهن دانسته اند.
- وقد رَوَى بعض المتروكين عن مالك عن جعفر بن محمد عن أبيه نحوه، ووهاه الدارقطني وابن عدي.[10] برخي متروكين اين روايت را از مالك از جعفر بن محمد از پدرش همانند اين روايت را نقل كرده و دارقطني و ابن عدي آن را وهن دانسته اند.
ابن عدي صاحب كتاب «الكامل في الضعفاء» بعد از نقل همين روايت و چند روايت ديگر، در باره روايات عبد الله بن محمد قدامي مينويسد:
- وعامة حديثه غير محفوظة و هو ضعيف على ما تبين لي من رواياته واضطرابه فيها ولم أر للمتقدمين فيه كلاما فأذكره.[11] بنابر آنچه از روايات اين فرد و اضطراب رواياتش براي من روشن شده ، عموم روايات وي (عبد الله بن محمد قدامي) محفوظ و ثابت نيست ( و ضعيف است) ؛ در كلمات گذشتگان چيزي در باره او نيافتم كه ذكر كنم.
ابن طاهر مقدسي در كتاب «ذخيرة الحفاظ» بعد از نقل روايت، تصريح ميكند كه عبد الله بن محمد قدامي ضعيف است:
- حديث : توفيت فاطمة بنت رسول الله ليلاً ، وجاء أبو بكر ، وعمر ، وعثمان ، وطلحة ، … رواه عبد الله بن محمد القدامي : عن مالك بن أنس ، عن جفعر بن محمد عن أبيه ، عن جده قال : توفيت .ولم يروه عن مالك غير القدامي وهو ضعيف .[12] اين روايت را عبد الله بن محمد قدامي از مالك بن انس …. روايت كرده … و او ضعيف است.
حاكم نيشابوري نيز تصريح ميكند كه عبد الله بن محمد احاديث جعلي از مالك نقل مي كند:
- عبد الله بن محمد بن ربيعة القدامی روى عن مالك أنس و إبراهيم بن سعد أحاديث موضوعة.[13] عبد الله بن محمد بن ربيعة قدامي، از مالك بن انس و ابراهيم بن سعيد روايات ساختگي را نقل كرده است.
ابويعلي قزويني ميگويد:
- عبد الله بن محمد بن ربيعة القدامي المصيصي يروي عن مالك وهوضعيف يأتي بالمناكير وما لا يتابع عليه.[14] عبد الله بن محمد قدامي از مالك روايت كرده، او ضعيف است و روايات منكر و آنچه را قابل پيروي نيست نقل كرده است.
ابن جزري هم تصريح نموده كه وي اخبار را وارونه ميكرده است:
- عبد الله بن محمد بن ربيعة القدامي المصيصي روى عن مالك وإبراهيم بن سعد …وكان يقلب الأخبار لا يحتج به.[15] عبد الله بن محمد قدامي … روايات را وارونه ميكرد و به روايات او احتجاج نميشود.
محبالدين طبري بعد از نقل روايت مینویسد:
- وهذا مغاير لما جاء في الصحيح فإنه ورد في الصحيح أن عليا لم يبايع أبا بكر حتى ماتت فاطمة وطريان هذا مع عدم البيعة يبعد في الظاهر والغالب وإن جاز أن يكونوا لما سمعوا بموتها حضروها فاتفق ذلك ثم بايع بعده.[16] اين روايت با آنچه در صحيح بخاري آمده مغاير است، زيرا در روايت صحيح آمده است كه (حضرت) علي (علیه السلام) تا زماني كه (حضرت) فاطمه (سلام الله علیها) از دنيا نرفت، با ابو بكر بيعت نكرد. و طرح كردن اين مطلب با اين كه علي (علیه السلام) بيعت نكرده بود، در ظاهر و غالبا بعيد به نظر مي رسد؛ هر چند جايز است كه بگوييم هنگامي كه ابو بكر و عمر خبر وفات (حضرت) فاطمه را شنيدند، حاضر شدند و پس از آن ، (حضرت) علي (علیه السلام) با وي بعيت كرد,
–روايت دوم
- أخبرنا محمد بن عمر حدثنا قيس بن الربيع عن مجالد عن الشعبي قال صلى عليها أبو بكر رضي الله عنه.[17] شعبي ميگويد: بر فاطمه زهرا (سلام الله علیها) ابو بكر نماز برگزار كرد.
بررسی حدیث دوم:
ابن حجر در كتاب «الاصابه» بعد از نقل روايت، اين طريق را ضعيف ميداند و تصريح ميكند كه شعبي ضعيف است و علاوه بر آن، سند روايت نيز منقطع ميباشد:
- وروى الواقدي عن طريق الشعبي قال صلى أبو بكر على فاطمةوهذا فيه ضعف وانقطاع.[18] واقدي از طريق شعبي روايت كرده كه ابو بكر بر فاطمه نماز خواند. در اين روايت ضعف وجود دارد و سندش نيز منقطع است.
–روايت سوم:
- أَخْبَرَنَا شَبَابَةُ بْنُ سَوَّارٍ، حَدَّثَنَا عَبْدُ الأَعْلَى بْنُ أَبِي الْمُسَاوِرِ، عَنْ حَمَّادٍ، عَنْ إِبْرَاهِيمَ، قَالَ:صَلَّى أَبُو بَكْرٍ الصِّدِّيقُ عَلَى فَاطِمَةَبِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله وسلم) فَكَبَّرَ عَلَيْهَا أَرْبَعًا.[19] ابراهيم ميگويد: ابو بكر صديق بر فاطمه دختر رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) نماز خواند و بر ايشان چهار تكبير گفت.
بررسی حدیث سوم :
در سند اين روايت «عبد الاعلي ابن ابي المساور» وجود دارد كه علماي رجال اهل سنت وي را به شدت تضعيف كرده اند و در نتيجه به روايت او نميشود استدلال كرد.
مزي از علماي رجال در شرح حال او چنين مي نويسد:
- عبدالاعلى بن أَبي المساور الزُّهْرِيّ ، مولاهم ، أبو مسعود الجرار – بالراء المهملة المكررة – الكوفي ، نزيل المدائن. رَوَى عَن : إبراهيم بن محمد بن حاطب ، وثابت بن أَبي صفية الثمالي ،وحماد بن أَبي سُلَيْمان،… قال الحافظ أبو بكر الخطيب : وقد روى غير واحد ، عن يحيى ابن مَعِينالطعن عليه ، وسوء القول فيه. وَقَال عَباس الدُّورِيُّ ، وإبراهيم بن عَبد الله بن الجنيد ، عن يحيى بن مَعِين :ليس بشيءٍ.زاد إبراهيم :كذاب. وَقَال المفضل بن غسان الغلابي ، عن يحيى بن مَعِين :ليس بثقة. وَقَال محمد بن عثمان بن أَبي شَيْبَة ، عن علي بن المديني :ضعيف،ليس بشيءٍ.وَقَال محمد بن عَبد الله بن عمار الموصلي :ضعيف ، ليس بحجة. وَقَال أبو زُرْعَة :ضعيف جدا.وَقَال أبو حاتم :ضعيف الحديث، شبه المتروك. قَال البُخارِيُّ :منكر الحديث. وَقَال أبو داود : ليس بشيءٍ. وَقَال النَّسَائي :متروك الحديث.[20] خطيب بغدادي گفته: بسياري از ابن معين نقل كرده كه وي بر او طعن وارد كرده و در باره اش بد گفته است. عباس دوري، ابراهيم بن عبد الله از يحيي بن معين نقل كرده كه روايت او چيزي نيست، ابراهيم اضافه كرده كه او دروغگو است. مفضل بن غسان از يحيي بن معين نقل كرده كه وي موثق نيست. به نقل محمد بن عثمان علي بن مديني او را ضعيف دانسته وروايتش را بي ارزش ميداند. محمد بن عبد الله موصلي گفته: وي ضعيف است روايتش حجت نيست. ابو زرعه گفته: او جدا ضعيف است. ابو حاتم نيز وي را ضعيف الحديث و شبيه متروك الحديث ميداند. بخاري گفته: او منكر الحديث است. نسائي وي را متروك الحديث ميداند.
ابن جوزي تضعيفات برخي ديگر را نيز درباره وي آورده است:
- عبد الأعلى بن أبي المساور أبو مسعود الجرار الكوفي … وقال ابن نمير والنسائي وعلي بن الجنيد متروك الحديث و قال البخاري منكر الحديث وقال أبوزرعة ضعيف جدا و قال الدارقطني ضعيف وقال ابن عدي حديثه لا يتابعه عليه الثقات.[21] ابن نمير، نسائي و علي بن جنيد گفته اند: وي متروك الحديث است. بخاري گفته: او منكر الحديث است. … دارقطني گفته: ضعيف است. ابن عدي گفته: افرادثقه از روايتش پيروي نميكردند.
ذهبی درباره او می نویسد:
- عبدالاعلى بن أبي المساور الكوفي الجرار الفاخورى.عن الشعبي، لحقه جبارة بن المغلس.ضعفوه، قال يحيى وأبو داود: ليس بشئ. وقال ابن نمير والنسائي: متروك.وقال الدارقطني: ضعيف.[22]
عقیلی درباره او نقل می کند:
- عَبْدُ الْأَعْلَى بْنُ أَبِي الْمُسَاوِرِ أَبُو مَسْعُودٍ الْجَرَّارُ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عِيسَى قَالَ: حَدَّثَنَا الْعَبَّاسُ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ: سَمِعْتُ يَحْيَى يَقُولُ: عَبْدُ الْأَعْلَى بْنُ أَبِي الْمُسَاوِرِ الْجَرَّارُ لَيْسَ بِشَيْءٍ. حَدَّثَنِي آدَمُ بْنُ مُوسَى قَالَ: سَمِعْتُ الْبُخَارِيَّ قَالَ: عَبْدُ الْأَعْلَى بْنُ أَبِي الْمُسَاوِرِ أَبُو مَسْعُودٍ الْجَرَّارُ مُنْكَرُ الْحَدِيثِ.[23]
بیهقی بعد از آوردن حدیثی که عبدالاعلی در سلسله راویان آن حدیث است می نویسد:
- عَبْدُ الْأَعْلَى بْنُ أَبِي الْمُسَاوِرِ ضَعِيفٌ فِي الْحَدِيثِ.[24]
ابن حجر درباره او می گوید:
- عبدالأعلى ابن أبي المساور الزهري مولاهم أبو مسعود الجرار بالجيم وراءين الكوفي نزل المدائن متروك كذبه ابن معين.[25]
- همچنین درباره دیگر راوی این حدیث یعنی شبابة بن سوار الفزاری بدرالدین عینی از قول احمد بن حنبل می آورد:
- تركته لم أكتب عنه للإرجاء.[26]
–روايت چهارم:
- حدثنا عبدالله بن محمد بن جعفر ثنا محمد بن عبدالله رشتة ثنا شيبان ابن فروخ ثنا محمد بن زياد عن ميمون بن مهران عن ابن عباس …كبر أبو بكر على فاطمة (سلام الله علیها) أربعا وكبر عمر على أبي بكر أربعا وكبر صهيب على عمر أربعا.[27] ابن عباس ميگويد: … ابو بكر بر فاطمه (سلام الله علیها) چهار تكبير گفت. عمر بر ابو بكر و صهيب بر عمر چهار تكبير گفتند.
بررسی حدیث چهارم:
در سند اين روايت، محمد بن زياد يشكري است كه از سوي علماي رجال اهل سنت تضعيف شده است.
ابن ابي حاتم در ابتدا اين شخص را معرفي كرده و تصريح ميكند كه وي روايات را جعل ميكرده است:
- محمد بن زياد الجزري اليشكري الحنفي يروي عن ميمون بن مهران روى عنه العراقيون كان ممن يضع الحديث على الثقات ويأتي عن الأثبات بالأشياء المعضلاتلا يحل ذكره في الكتب إلا على جهة القدح ولا الرواية عنه إلا على سبيل الاعتبار عند أهل الصناعة خصوصا دون غيرهم و…[28] محمد بن زياد جزري يشكري حنفي، از ميمون بن مهران روايت ميكند. و عراقيون از او روايت كرده اند. او از افرادي بود كه روايت جعل مي كرد و به افراد ثقه نسبت مي داد و از افراد موثق معضلاتي نقل مي كرد كه ذكرش در كتابها جايز نيست، مگر اين كه براي قدح و ايراد وارد كردن باشد . وروايت از وي جايز نيست مگر براي عبرت گرفتن از آن براي اهل فن نه غير آنها. و در پايان اين روايتش را نيز ذكر كرده است.
شمس الدين ذهبي نيز تضعيفات علماي رجال اهل سنت را در باره وي ذكر كرده است:
- محمد بن زياد ( ت ) اليشكري الميموني الطحان يروي عن ميمون بن مهران وغيره وعنه شيبان بن فروخ وعقبة بن مكرم وجماعة قال أحمدكذاب أعور يضع الحديثوروى إبراهيم بن الجنيد وغيره عن ابن معين كذاب وقال ابن المديني رميت بما كتبت عنه وضعفه جدا و قال أبو زرعةكان يكذب وقال الدارقطني كذاب.[29] محمد بن زياد يشكري … از ميمون بن مهران و غير او روايت كرده و از او شيبان بن فروخ و عقبه بن مكرم و گروهي روايت كرده اند. احمد حنبل مي گويد: او فردي بسيار دروغگو يك چشمي بود كه روايت جعل ميكرد. ابراهيم بن جنيد و غير او از ابن معين نقل كرده كه گفته: محمد بن زياد بسيار اهل دروغ بود. ابن مديني نيز او را به شدت تضعيف مي كند و مي گويد هر روايتي كه از او نوشته بودم، دور ريختم. ابو زرعه گفت: او هميشه دروغ ميگفت. دار قطني نيز گفته است او بسيار درغگو بود.
–روايت پنجم:
- حَدَّثَنَا حَفْصُ بْنُ حَمْزَةَ حَدَّثَنَا فُرَاتُ بْنُ السَّائِبِ حَدَّثَنَامَيْمُونُ بْنُ مِهْرَانَحَدَّثَنَا عَبْدُ اللهِ بْنُ عُمَرَ قَالَ …كَبَّرَ أَبُو بَكْرٍ عَلَى فَاطِمَةَ أَرْبَعًا…[30] عبد الله بن عمر ميگويد: … ابو بكر بر (پيكر مطهر حضرت) فاطمه (سلام الله علیها) چهار بار تكبير گفت…
بررسی روایت پنجم:
در سند آن «فرات بن سائب» قرار دارد و او از نظر علماي رجال اهل سنت ضعيف است.
ابن حجر عسقلاني بعد از اين كه فرات بن سائب را شاگرد ميمون بن مهران ذكر كرده، اقوال علماي رجال اهل سنت را در باره وي آورده است:
- فرات بن السائب أبو سليمان وقيل أبو المعلى الجزريعن ميمون بن مهران.. قال البخاري منكر الحديث وقال يحيى بن معين ليس بشيء وقال الدارقطني وغيره متروك. … وقال أبو حاتم الرازي ضعيف الحديث منكر الحديث وقال الساجي تركوه وقال النسائي متروك الحديث وقال عباس عن يحيى بن معين منكر الحديث وقال أبو أحمد الحاك مذاهب الحديث وقال بن عدى له أحاديث غير محفوظة وعن ميمون مناكير.[31]
فرات بن سائب كنيه اش ابو سليمان و برخي گفته ابو المعلي جزري است كه از ميمون بن مهران روايت ميكند. بخاري گفته: او منكر الحديث است. يحيي بن معين گفته: او ارزشي ندارد . دارقطني و غير او گفته اند كه فرات بن سائب متروك الحديث است.
ابو حاتم رازي گفته: وي ضعيف و منكر الحديث است. ساجي گفته: علما او را ترك كرده اند. نسائي گفته: وي متروك الحديث است. يحيي بن معين گفته: منكر الحديث است. حاكم نيشابوري گفته: روايت او از درجه اعتبار ساقط است. ابن عدي گفته: او رواياتي نقل مي نمايد كه ثابت نيست و از ميمون روايات منكر نقل ميكرد.
– روایت ششم
- فَأَخْبَرَنَا فَأَخْبَرَنَا أَبُوعَبْدِ اللَّهِ الْحَافِظُ ، ثنا أَبُوبَكْرٍ أَحْمَدُ بْنُ كَامِلِ بْنِ خَلَفِ بْنِ شَجَرَةَ الْقَاضِي ، ثنا مُحَمَّدُ بْنُ عُثْمَانَ بْنِ أَبِي شَيْبَةَ ، ثنا عَوْنُ بْنُ سَلامٍ ، ثنا سَوَّارُ بْنُ مُصْعَبٍ ، عَنْ مُجَالِدٍ ، عَنِ الشَّعْبِيِّ، أَنَّ فَاطِمَةَ رضِيَ اللَّهُ عَنْهَا ، لَمَّا مَاتَتْ دَفَنَهَا عَلِيٌّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ لَيْلا ، وَأَخَذَ بِضَبْعَيْ أَبِي بَكْرٍ الصِّدِّيقِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ فَقَدَّمَهُ يَعْنِي فِي الصَّلاةِ عَلَيْهَا ، كَذَا رُوِيَ بِهَذَا الإِسْنَادِ وَالصَّحِيحُ.[32] شعبي ميگويد: هنگامي فاطمه (سلام الله علیها) از دنيا رفت، علي (علیه السلام) او را شبانه دفن كرد و از بازوان ابوبكر گرفت و او را براي نماز خواندن بر بدن آن حضرت جلو انداخت. همچنين با اين سند نقل شده است،
خود بیهقی بلافاصله بعد از نقل این حدیث نظر خود را با استفاده از کلمه والصحیح[33] و آوردن روایت زهری اینگونه بیان می کند:
- عَنِ ابْنِ شِهَابٍ الزُّهْرِيِّ، عَنْ عُرْوَةَ، عَنْ عَائِشَةَ، رَضِيَ اللهُ عَنْهَا فِي قِصَّةِ الْمِيرَاثِ، ” أَنَّ فَاطِمَةَ بِنْتَ رَسُولِ اللهِ(صلی الله علیه و آله وسلم) عَاشَتْ بَعْدَ رَسُولِ اللهِ6سِتَّةَ أَشْهُرٍ، فَلَمَّا تُوُفِّيَتْ دَفَنَهَا عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُمَا لَيْلًا، وَلَمْ يُؤْذِنْ بِهَا أَبَا بَكْرٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ، وَصَلَّى عَلَيْهَا عَلِيٌّ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ.[34] از ابن شهاب از عروه از عايشه در قضيه طلب ميراث نقل شده است كه فاطمه دختر رسول خدا(صلی الله علیه و آله وسلم) بعد از آن حضرت شش ماه زندگي كرد و هنگاميكه وفات يافت علي بن ابي طالب (علیه السلام) او را شبانه دفن كرد و ابو بكر را با خبر نساخت و علي (علیه السلام) بر او نماز خواند.
اين مطلب نشان ميدهد كه بيهقي روايت شعبي را قبول ندارد لذا به نظر او قول صحيح اين است كه ابو بكر نماز نخوانده است.
نتيجه:
با بررسي كه در اسناد روايات فوق انجام شد، روشن ميشود كه اين روايات ضعيف و از نظر سند مخدوش است. پس روايت صحيح بر روايات ضعيف ديگر مقدم است و ثابت ميشود كه ابوبكر بر بدن ايشان نماز نخوانده است و تا آخر عمر آن حضرت از دست وي ناراحت و ناراضي بوده اند.
و در آخر سوالی از آنان که مدعی نماز خواندن ابوبکر بر پیکر مطهر حضرت زهرا (سلام الله علیها) هستند داریم. از ایشان می پرسیم اگر اینچنین بود و آنان بر پیکر آن حضرت نماز خوانده و در تشیع جنازه او شرکت کردند، چرا محل دفن آن حضرت را به دیگران نگفتند تا این ننگ ابدی را از پیشانی حکومت خود پاک کنند؟
—————————————————————————————————
[1] – مقاله مندرج در فصلنامه نداي اسلام، شماره 3، 1379، ص 68.
[2] – صحیح بخاری، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري، المحقق: محمد زهير بن ناصر الناصر، الناشر: دار طوق النجاة (مصورة عن السلطانية بإضافة ترقيم ترقيم محمدفؤاد عبدالباقي)، طبعة: الأولى، 1422هـ، عدد الأجزاء: 9، ج5، کتاب المغازی، باب غزوه خیبر ، ص 139،ح4240.
بدرالدين عيني در شرح صحيح بخاري جمله «و صلي عليها» را اين گونه معنا كرده است:
أي: صلى علي، رضي الله تعالى عنه، على فاطمة. يعني، علي رضي الله عنه بر فاطمه نماز خواند.
بدرالدین عینی، عمدة القاري شرح صحيح البخاري، ناشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت.، عدد الاجزا:25، ج 17، ص 259.
[3]– صحيح مسلم، مسلم بن حجاج النيشابوري، المحقق: محمد فؤاد عبد الباقي، الناشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت، عدد الأجزاء: 5،ج3، ص 1380، ح52، کتاب الجهاد و السیر باب قول النبی لا نورث ما ترکنا فهو صدقه
[4] – المصنف، الصنعاني، تحقيق : حبيب الرحمن الأعظمي، دار النشر: المكتب الإسلامي–بيروت، الطبعة : الثانية 1403، ج 3، ص521، ح6554.
[5] – معرفة الثقات من رجال أهل العلم والحديث ومن الضعفاء وذكر مذاهبهم وأخبارهم، العجلي، تحقيق: عبد العليم عبد العظيم البستوي، ناشر: مكتبة الدار – المدينة المنورة – السعودية، الطبعة: الأولى، 1405 – 1985م، ج 2، ص 458، ح2348.
[6] – التنبيه والإشراف، مسعودی، تصحيح: عبد الله إسماعيل الصاوي، الناشر: دار الصاوي – القاهرة ، ج 1، ص250.
[7] – برای دیدن اسناد دیگر رجوع شود به دفتر اول محنتهای فاطمی
[8] – الكامل في ضعفاء الرجال، ابن عدی الجرجاني،تحقيق: عادل أحمد عبد الموجود-علي محمد معوض، شارك في تحقيقه: عبد الفتاح أبو سنة، الناشر: الكتب العلمية – بيروت-لبنان، الطبعة: الأولى، 1418هـ1997م، ج5، ص422.
[9] – ميزان الاعتدال في نقد الرجال، ذهبی، تحقيق: علي محمد البجاوي، الناشر: دار المعرفة للطباعة والنشر، بيروت، الطبعة: الأولى، 1382 هـ – 1963 م، عدد الأجزاء: 4 ، ج 2، ص488.
[10] -الإصابة في تمييز الصحابة،ابن حجر عسقلانی، تحقيق: عادل أحمد عبد الموجود وعلى محمد معوض، الناشر: دار الكتب العلمية – بيروت، الطبعة: الأولى – 1415 هـ، عدد الأجزاء: 8، ج8،ص267.
[11] – الكامل في ضعفاء الرجال، الجرجاني،تحقيق: عادل أحمد عبد الموجود-علي محمد معوض، شارك في تحقيقه: عبد الفتاح أبو سنة، الناشر: الكتب العلمية – بيروت-لبنان، الطبعة: الأولى، 1418هـ1997م، ج5، ص424.
[12] – ذخيرة الحفاظ، مقدسی، تحقيق: د.عبد الرحمن الفريوائي، ناشر: دار السلف – الرياض، الطبعة: الأولى، 1416 هـ -1996م،.ج2، ص1172، ح2493.
[13] – المدخل إلى الصحيح ، حاکم نیشابوری،، تحقيق : د. ربيع هادي عمير المدخلي، دار النشر : مؤسسة الرسالة – بيروت، الطبعة : الأولى ، 1404، ج 1، ص152.
[14] – الإرشاد في معرفة علماء الحديث،خلیل القزوینی، تحقيق : د. محمد سعيد عمر إدريس، دار النشر: مكتبة الرشد – الرياض، الطبعة : الأولى1409 ج1، ص280.
[15] – اللباب في تهذيب الأنساب، ابن اثیر جزری، دار النشر: دار صادر – بيروت – 1400هـ – 1980م، ج3، ص19.
[16] – الرياض النضرة في مناقب العشرة، محب الدین طبری، الناشر: دار الكتب العلمية، الطبعة: الثانية، عدد الأجزاء: 4 ج 1، ص176.
[17] – الطبقات الكبرى ، ابن سعد، المحقق: إحسان عباس، الناشر: دار صادر – بيروت، الطبعة: الأولى، 1968 م، عدد الأجزاء: 8، ج 8، ص 29.
[18] – الإصابة في تمييز الصحابة،ابن حجر عسقلانی، تحقيق: عادل أحمد عبد الموجود وعلى محمد معوض، الناشر: دار الكتب العلمية – بيروت، الطبعة: الأولى – 1415 هـ، عدد الأجزاء: 8، ج8،ص267.
[19] – الطبقات الكبرى ، ابن سعد، المحقق: إحسان عباس، الناشر: دار صادر – بيروت، الطبعة: الأولى، 1968 م، عدد الأجزاء: 8، ج 8، ص 29.
[20] – تهذيب الكمال، المزی، تحقيق: د. بشار عواد معروف، ناشر: مؤسسة الرسالة – بيروت، الطبعة: الأولى، 1400هـ – 1980م. عدد الاجزا:35، ج 16، صص366 – 368.
[21] – الضعفاء والمتروكين،ابوالفرج ابن جوزی، تحقيق: عبد الله القاضي، دار النشر: دار الكتب العلمية – بيروت، الطبعة : الأولى 1406، ج 2، ص 81.
[22] – میزان الاعتدال، ذهبی، تحقيق: علي محمد البجاوي، الناشر: دار المعرفة للطباعة والنشر، بيروت ، الطبعة: الأولى، 1382 هـ – 1963 م، عدد الأجزاء: 4 ، ج2، ص532.
[23] -الضعفاء الکبیر، عقیلی، المحقق: عبد المعطي أمين قلعجي، الناشر: دار المكتبة العلمية – بيروتف الطبعة: الأولى، 1404هـ – 1984مف عدد الأجزاء: 4 ، ج3، ص61.
[24]– دلائل النبوه، بیهقی، المحقق: د. عبد المعطي قلعجي، الناشر: دار الكتب العلمية، دار الريان للتراث، الطبعة: الأولى – 1408 هـ – 1988 م، عدد الأجزاء: 7 ، ج6، ص689.
[25] – تقریب التهذیب، ابن حجر عسقلانی، المحقق: محمد عوامة، الناشر: دار الرشيد – سوريا، الطبعة: الأولى، 1406 – 1986 ، ص332.
[26] – مغاني الأخيار في شرح أسامي رجال معاني الآثار، بدرالدین عینی، تحقيق: محمد حسن محمد حسن إسماعيل، الناشر: دار الكتب العلمية، بيروت ، الطبعة: الأولى، 1427 هـ – 2006 م، عدد الأجزاء: 3 ، ج1،ص470.
[27] – حلية الأولياء وطبقات الأصفياء، ابونعیم اصفهانی، الناشر: السعادة – بجوار محافظة مصر، 1394هـ – 1974م،عدد الأجزاء: 10 ج4، ص96.
[28] – المجروحين من المحدثين والضعفاء والمتروكين، ابن حبان، تحقيق: محمود إبراهيم زايد، دار النشر: دار الوعي- حلب ، الطبعة: الأولى 1396هـ، عدد الاجزا:3، ج 2، ص250،
[29] – ميزان الاعتدال في نقد الرجال، ذهبی، تحقيق: علي محمد البجاوي، الناشر: دار المعرفة للطباعة، بيروت، الطبعة: الأولى، 1382 هـ – 1963 م، عدد الأجزاء: 4 ، ج 3،ص553.
[30] – بغية الباحث عن زوائد مسند الحارث، الحارث بن أبي أسامة، تحقيق: د. حسين أحمد صالح الباكري، دار النشر: مركز خدمة السنة والسيرة النبوية – المدينة المنورة ، الطبعة: الأولى 1413 – 1992، عدد الاجزا:2، ج 1، ص371.
[31] – لسان الميزان، عسقلانی، تحقيق: دائرة المعرف النظامية – الهند، ناشر: مؤسسة الأعلمي للمطبوعات – بيروت، الطبعة: الثانية، 1390هـ /1971م، عدد الأجزاء: 7، ج 4، ص430،
[32] – سنن کبری، بیهقی، المحقق: محمد عبد القادر عطا، الناشر: دار الكتب العلمية، بيروت – لبنات، الطبعة: الثالثة، 1424 هـ – 2003 م، عدد الاجزا:11، ج4، ص46، ح6896.
[33]– در برخی چاپها که روایات را شماره گذاری کرده اند کلمه والصحیح را با روایت قبلی آورده اند اما درست آن است که والصحیح را با حدیث بعد از آن در نظر گرفت کما اینکه در برخي از چاپهاي اين كتاب كلمه «والصحيح» با عبارت روايت بعدي متصل است.
سنن الكبرى ،بيهقي، ناشر: دارالفکر بیروت، ج4،ص29.
[34] – سنن کبری، بیهقی، المحقق: محمد عبد القادر عطا، الناشر: دار الكتب العلمية، بيروت – لبنات، الطبعة: الثالثة، 1424 هـ – 2003 م، ج4، ص46، ح6897.