غدیر

بنی هاشم و انصار هم مولی را به معنای مورد اشاره شیعه نگرفتند!

چرا کسی از بنی هاشم یا انصار یا دیگر صحابه در دفاع از علی به معنای مورد ادعای مولی اشاره ای نکرد؟

به این نوشته امتیاز دهید

پاسخ شبهه:

اولاً: شبهه کننده به خیال خود تصور نموده که سقیفه گران برای  جانشینی رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم و غصب حق امیرالمومنین علیه السلام بر سر معنی کلمه مولی مناقشه کرده­ اند و همین شبهاتی که امروزه وهابیت مطرح می­نماید را آن­ها هم در آن زمان مطرح نموده­اند، و در نتیجه اگر امیرالمومنین علیه السلام در این موضوع حقی داشت، باید بنی­هاشم یا دیگر صحابه در دفاع از ایشان به مفهوم مولی استدلال و احتجاج می­کردند؛ و حالا که چنین اتفاقی نیفتاده پس ادعای شیعه در معنی کلمه مولی باطل است. در حالیکه شبهه ­گر برای ادعای خود هیچ دلیلی تاریخی هر چند ضعیف ارائه نمی­دهد که اختلاف آن­ها با امیرالمؤمنین علیه السلام  بر سر معنی کلمه مولی بوده است و بقیه ماجرا …

بلکه زبیر بن بکار از ابن اسحاق (مورخ و سیره نویس بزرگ) نقل می­کند که هیچکدام از اصحاب در اینکه صاحب امر ولایت پس از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم، علی است شکی نداشتند:

  • رَوَى مُحَمَّدُ بْنُ إِسْحَاقَ..قَالَ: وَكَانَ عَامَّةُ الْمُهَاجِرِينَ وَجُلُّ الأَنْصَارِ لا يَشُكُّونَ أَنَّ عَلِيًّا هُوَ صَاحِبُ الأَمْرِ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ [1]

این مسئله نشان می­دهد که مخالفت با امیرالمومنین علیه السلام به خاطر اینکه فهمی از مقام ایشان نداشتند نبوده، بلکه ریشه آن را باید در جای دیگر جست.

ثانیاً: آنچنان که گفتیم اختلاف بر سر کلمه معنی مولی نبوده و بدین خاطر بنی هاشم و انصار یا دیگر صحابه هم در این زمینه حرفی بیان نکرده اند، اما باید یادآور شد که بنی هاشم و دیگر اصحاب به طرق مختلف از حق امیرالمومنین علیه السلام مبنی بر جانشینی رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم دفاع نموده اند:

کلام فضل بن عباس و شعر عتبه بن ابی­لهب:

  • براء بن عازب که به درب خانه بني هاشم آمد و گفت: اي گروه بني هاشم ؛ مردم با ابوبکر بيعت کرده اند… فضل بن عباس که سخنور قريش بود گفت:  یا معشر قريش إنه ما حقت لكم الخلافة بالتمويه ونحن أهلها دونكم وصاحبنا أولى بها منكم (اي قريشيان ، سزاوار شما نيست که با نيرنگ خلافت را به دست آوريد ، با اين که ما شايسته خلافت هستيم و صاحب ما (علي) از شما به اين کار سزاوار تر است).
    و عتبة بن ابي لهب ايستاده و شعری بدین مضمون سرود:

    ما كنت أحسب أن الأمر منصرف عن هاشم ثم منها عن أبي الحسن
    عن أول الناس إيمانا وسابقة وأعلم الناس بالقرآن والسنن
    وآخر الناس عهدا بالنبي ومن جبريل عون له في الغسل والكفن
    من فيه ما فيهم لا يمترون به وليس في القوم ما فيه من الحسن
    گمان نمي کردم که کار از بني هاشم و از ابو الحسن (امير مومنان) گرفته شود

    از کسي که اولين مسلمان است و پيشتاز و دانا ترين مردم به قرآن و سنت ها .
    و آخرين کسي که از پيامبر جدا شد و کسي که جبريل در غسل و کفن (پيامبر) او را ياري کرد.
    کسي که خصوصيات او(علي) را داشته باشد کسي به(سزاواري او براي خلافت) شک نمي‌کند ولی در ميان اين قوم مانند نيکي هاي او نیست.[2]

کلام برخی از انصار در سقیفه:

  • … فَقَالَتِ الأَنْصَارُ- أَوْ بَعْضُ الأَنْصَارِ، لا نُبَايِعُ إِلا عَلِيًّا.[3] پس انصار گفتند ما به غیر از علی با کسی بیعت نمی کنیم.

ثالثاً: اساساً روش سقیفه روش کودتا بود نه بحث علمی یا نقلی. باید گفت که با بررسی صفحات و حوادث تاریخی درمی­یابیم که سقیفه گران برای بدست گرفت حکومت، به دلیل آنکه نمی­توانستند در داستان غدیر و وصایت بحق امیرالمؤمنین علیه السلام و کلمه مولی(به قول شبهه کننده) شک و شبهه ای ایجاد نمایند از روش­های دیگری همچون زور و اجبار و …[4] استفاده نموده ­اند:

  • أن أسلم أقبلت بجماعتها حَتَّى تضايق بهم السكك، فبايعوا أبا بكر، فكان عمر يقول: ما هو إلا أن رأيت أسلم، فأيقنت بالنصر.[5]  قبيله اسلم همگي در مدينه گردآمدند تا با ابوبكر بيعت كنند، آنقدر جمعيت زياد بود كه حتي بازارها نيز گنجايش ايشان را نداشت. عمر می گفت: به پیروزی یقین پیدا نکردم تا آنکه قبیله اسلم را دیدم.

—————————————————————————————————

[1] – الاخبار الموفقیات، زبیر بن بکار، تحقیق: سامی مکی العانی، ناشر: عالم الکتب بیروت، ج 1 ، ص 220

[2] -تاريخ اليعقوبي ، أحمد بن أبي يعقوب، ناشر : دار صادر – بيروت،  ج 2 ، ص 124.

با عبارات مشابه در الاخبار الموفقیات، زبیر بن بکار، تحقیق: سامی مکی العانی، ناشر: عالم الکتب بیروت، ج 1 ، ص 220 و 221

[3] – تاریخ طبری، طبری، الناشر: دار التراث – بيروت، الطبعة: الثانية – 1387 هـ، عدد الأجزاء: 11، ج3، ص202.

کامل فی تاریخ، ابن اثیر، تحقيق: عمر عبد السلام تدمري، الناشر: دار الكتاب العربي، بيروت ، الطبعة: الأولى، 1417هـ / 1997م، عدد الأجزاء: 10 ج2، ص187.

[4]وَأخرج ابْن الزبير بن بكار فِي الموفقيات عَن ابْن عَبَّاس أَن مُعَاوِيَة قَالَ: يَا بني هَاشم إِنَّكُم تُرِيدُونَ أَن تستحقوا الْخلَافَة كَمَا استحقيتم النُّبُوَّة وَلَا يَجْتَمِعَانِ لأحد وتزعمون أَن لكم ملكا

فَقَالَ لَهُ ابْن عَبَّاس: أما قَوْلك أَنا نستحق الْخلَافَة بالنبوّة فَإِن لم نستحقها بالنبوّة فَبِمَ نستحقها وَأما قَوْلك أَن النُّبُوَّة والخلافة لَا يَجْتَمِعَانِ لأحد فَأَيْنَ قَول الله {فقد آتَيْنَا آل إِبْرَاهِيم الْكتاب وَالْحكمَة وآتيناهم ملكا عَظِيما} فالكتاب النبوّة وَالْحكمَة السّنة وَالْملك الْخلَافَة نَحن آل إِبْرَاهِيم أَمر الله فِينَا وَفِيهِمْ وَاحِد وَالسّنة لنا وَلَهُم جَارِيَة وَأما قَوْلك زَعمنَا أَن لنا ملكا فالزعم فِي كتاب الله شكّ وكل يشْهد أَن لنا ملكا لَا تَمْلِكُونَ يَوْمًا إِلَّا ملكنا يَوْمَيْنِ وَلَا شهرا إِلَّا ملكنا شَهْرَيْن وَلَا حولا إِلَّا ملكنا حَوْلَيْنِ

الدرالمنثور، سیوطی، دارالفکر بیروت، ج 2، ص 568.

 أقبل معاوية يوما على بني هاشم فقال: إنكم تريدون أن تستحقوا الخلافة بما استحققتم به النبوة، ولن يجتمعا لأحد، ولعمري إنّ حجتكم في الخلافة لمشبّهة على الناس، إنكم تقولون: نحن أهل نبيّ الله عليه السلام، فما بال خلافة نبوّته في غيرنا، فهذه شبهة لها تمويه، وإنّما سميت الشبهة لأنها تشبه مسحة من العدل. وأمّا الخلافة فقد تنقلت في أحياء قريش برضى العامّة وبشورى الخاصّة، فلم تقل الناس: ليت بني هاشم، ولو أن بني هاشم ولوا كان خيرا لنا في ديننا ودنيانا، فلا هم اجتمعوا عليكم، ولا هم إذا اجتمعوا على غيركم تمنّوكم، ولو زهدتم فيها أمس لم تقاتلوا عليها اليوم. وقد زعمتم أن لكم ملكا هاشميا مهديا قائما، والمهدي عيسى بن مريم صلوات الله عليه، وهذا الأمر في أيدينا حتى نسلّمه إليه، ولعمري لئن ملكتموها ما ريح عاد وصاعقة ثمود بأهلك للقوم منكم لهم، ثم سكت. فتكلّم ابن عبّاس فحمد الله وأثنى عليه، ثم قال: أمّا قولك:

نستحقّ الخلافة بالنّبوّة، فإذا لم نستحقّها بالنّبوة فبم إذن نستحقّها؟

وأما قولك: إنّ الخلافة والنبوّة لا تجتمعان  لأحد فأين قول الله، فَقَدْ آتَيْنا آلَ إِبْراهِيمَ الْكِتابَ وَالْحِكْمَةَ وَآتَيْناهُمْ مُلْكاً عَظِيماً. ونحن آل إبراهيم صلى الله عليه وسلّم، أمر الله فينا وفيهم واحد، والسنة لنا ولهم جارية

أخبار الدولة العباسية وفيه أخبار العباس وولده، مولف ناشناس (قرن سوم هجری)تحقيق: عبد العزيز الدوري، عبد الجبار المطلبي، الناشر: دار الطليعة، بيروت، ص 51.

و أما مخالفتهم له …و القوم الذين كانوا قد غلب على ظنونهم أن العرب لا تطيع عليا فبعضها للحسد و… و بعضها كراهة اجتماع النبوة و الخلافة في بيت واحد و بعضها للخوف…

شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید. ناشر: مکتبة آیة الله العظمی المرعشي النجفی، ج12، ص84.     

[5] – تاریخ طبری، محمد بن جریر طبري، الناشر: دار التراث – بيروت، الطبعة: الثانية – 1387 هـ، عدد الأجزاء: 11؛ ج 3،ص222.

الحاوي الكبير في فقه مذهب الإمام الشافعي وهو شرح مختصر المزني، الماوردي البصري الشافعي، تحقيق الشيخ علي محمد معوض – الشيخ عادل أحمد عبد الموجود، ناشر: دار الكتب العلمية – بيروت، الطبعة: الأولي، 1419 هـ ، عدد الأجزاء: 19، ج 14، ص 99،

نهاية الأرب في فنون الأدب، شهاب الدين النويري،الناشر: دار الكتب والوثائق القومية، القاهرةالطبعة: الأولى، 1423 هـ، عدد الأجزاء: 33 ، ج 19، ص 36.

 

دیدگاهتان را بنویسید

لطفاً اطلاعات زیر را وارد کنید.

دکمه بازگشت به بالا
سوال خود را بپرسید