فاطمیه

سکوت علی(علیه السلام) در برابر خلفا خلاف ادعای شیعه

سکوت امیرالمومنین(علیه السلام) و طلب نکردن حقی که شیعه مدعی آن است نشان دهنده حسن روابط بین علی(علیه السلام) و خلفاست.

به این نوشته امتیاز دهید

بیان شبهه:

«علي(علیه السلام) از اظهار نظر و بزرگ کردن اختلاف مردم درباره امامت او پرهيز دارد و اين همان چيزي است که در موضع‌گيري آن حضرت در برابر خلفا چه در هنگام خلافت آنان و چه پس از آنان در هنگام خلافت خودش… کاملاً نمايان است.»! [1]

پاسخ شبهه:

 اولاً: تمام شواهد حاکي از آن است که آن حضرت(علیه السلام) جهت اعاده حقّ غصب‌ شده خويش، از انجام هرگونه اقدامي که براي ايشان امکان‌پذير بود و شرايط زماني اجازه آن را مي‌داد، کوتاهي نفرمودند. همچنين، شواهد تاريخي حاکي از احتجاج‌هاي کوبنده ايشان مي‌باشد که این موضوع با سکوت مطرح شده در شبهه منافات دارد. پس اصلا سکوتی اتفاق نیفتاده که بخواهد نشان دهنده حسن روابط علی(علیه السلام) با خلفا باشد.

ثانیاً: شمشیر نکشیدن و اقدام نظامی نکردن، مترادف با رضایت و حسن روابط نیست؛ بلکه می تواند نشان دهنده این مسئله باشد که مصالح دیگری در عدم اقدام نظامی حضرت دخیل بوده است. از آن جمله است عمل کردن به وصیت رسول مکرم اسلام(صلی الله علیه و آله وسلم) که اگر ناصری نیافت وارد در جنگ نشود:

  • قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله وسلم)… یَا عَلِیُّ إِنَّ قُرَیْشاً سَتَظَاهَرُ عَلَیْکَ وَ تَجْتَمِعُ کَلِمَتُهُمْ عَلَی ظُلْمِکَ وَ قَهْرِکَ فَإِنْ وَجَدْتَ أَعْوَاناً فَجَاهِدْهُمْ وَ إِنْ لَمْ تَجِدْ أَعْوَاناً فَکُفَّ یَدَکَ وَ احْقِنْ دَمَکَ .[2] رسول خدا(صلی الله علیه و آله وسلم) فرمود: ای علی همانا قریش علیه تو بپا میخیزند و برای ظلم به تو هماهنگ میشوند پس اگر یاورانی یافتی با قریش بجنگ و اگر یاورانی برای این کار نیافتی دست از جهاد بردار و خون خود را حفظ کن.
  • إنّ أميرالمؤمنين(علیه السلام) قال في خطبة له : ثم أخذت بيد فاطمة وابنيّ الحسن والحسين(علیهما السلام) ، ثم درت على أهل بدر وأهل السابقة ، فناشدتهم حقّي ودعوتهم إلى نصرتي ، فما أجابني منهم إلّا أربعة رهط : سلمان وعمّار والمقداد وأبوذر ، وذهب من كنت اعتضد بهم على دين الله ـ إلى أن قال ـ والذي بعث محمداً(صلی الله علیه و آله وسلم) بالحقّ ، لو وجدت يوم بويع أخو تيم أربعين رهطاً ، لجاهدتهم في الله إلى أن أبلي عذري.[3]

برخی از اقدامات حضرت در دفاع از حق خود:

  • حضرت در طول 30 سال بعد از رحلت رسول الله(صلی الله علیه و آله وسلم) در جاهای مختلف خود را شایسته بیعت و اطاعت یاد کرده اند و خلفا را شایسته این مقام نمی­دانستند. مانند:
  • کلام حضرت در نهج البلاغه « لَقَدْ عَلِمْتُمْ أَنِّی أَحَقُّ النَّاسِ بِهَا مِنْ غَیْرِی.» [4]
  • لايُقَاسُ بِآلِ مُحَمَّد(صلی الله علیه و آله وسلم) مِنْ هذِهِ الأُمَّةِ أَحَدٌ، وَلايُسَوِّى بِهِمْ مَنْ جَرَتْ نِعْمَتُهُمْ عَلَيْهِ أَبَداً. هُمْ أَسَاسُ الدِّينِ، وَعِمادُ الْيَقِينِ. إلَيْهِمْ يَفِيءُ الْغَالِي، وَبِهِمْ يُلْحَقُ التَّالِي. وَلَهُمْ خَصَائِصُ حَقِّ الْوِلايَةِ، وَفِيهِمُ الْوَصِيَّةُ وَالْوِرَاثَةُ; الاْنَ إذْ رَجَعَ الْحَقُّ إلَى أَهْلِهِ، وَنُقِلَ إلَى مُنْتَقَلِهِ![5] احدى از اين امّت را با آل محمّد(صلی الله علیه و آله وسلم) مقايسه نتوان كرد.، آنان كه ريزه‌خوار خوان نعمت آل‌محمّدند با آنها برابر نخواهند بود. آنها اساس دينند و اركان يقين.غلو كننده بايد به سوى آنان بازگردد، و عقب مانده بايد به آنان ملحق شود. ويژگيهاى ولايت و حكومت از آن آنهاست، و وصيّت پيغمبر(صلی الله علیه و آله وسلم) و وراثت او در ميان آنان! هم اكنون حق به اهلش برگشته و دوباره به جايى كه از آن‌جا منتقل شده بود باز گرديده است!
  • إِنَّ الْأَئِمَّةَ مِنْ قُرَيْشٍ غُرِسُوا فِي هذَا الْبَطْنِ مِنْ هَاشِمٍ؛ لَاتَصْلُحُ عَلَى‌ سِوَاهُمْ، وَ لَاتَصْلُحُ الْوُلَاةُ مِنْ غَيْرِهِمْ.[6] امامان و پيشوايان از قريش هستند و درخت وجودشان در سرزمين وجود اين تيره از بنى هاشم غرس شده است. اين مقام درخور ديگران نيست و رهبران ديگر شايستگى اين مقام را ندارند.
  • اما والله لقد تقمصها فلان و انه ليعلم ان محلي منها محل القطب من الرحي.[7] به خدا سوگند، او ردای خلافت را بر تن کرد، در حالی که خوب می‌دانست، من در گردش حکومت اسلامی هم چون محور سنگ‌های آسیابم.
  • وَاللهِ مَا زِلْتُ مَدْفُوعاً عَنْ حَقِّي، مُسْتَأْثَراً عَلَيَّ، مُنْذُ قَبَضَ اللهُ نَبِيَّهُ(صلی الله علیه و آله وسلم) حَتَّى يَوْمِ النَّاسِ هـذا.[8] به خدا سوگند از هنگام مرگ پیغمبر تا هم اکنون از حق خویشتن محروم مانده‌ام، و دیگران را به ناحق بر من مقدم داشته‌اند.
  • قالوا: لما انتهت إلى أمير المؤمنين(علیه السلام) أنباء السقيفة بعد وفاة رسول الله(صلی الله علیه و آله وسلم)قال(علیه السلام) ما قالت الأنصار؟ قالوا: قالت: منا أمير ومنكم أمير; قال(علیه السلام) فَهَلاَّ احْتَجَجْتُمْ عَلَيْهِمْ بِأَنَّ رَسُولَ اللهِ(صلی الله علیه و آله وسلم)وَصَّى بِأَنْ يُحْسَنَ إِلى مُحْسِنِهِمْ، وَيُتَجَاوَزَ عَنْ مُسِيئِهِمْ؟ قالوا: وما في هذا من الحجة عليهم؟، فقال(علیه السلام) لَوْ كَانَتِ الاْمَامَةُ (الامارة) فِيهِمْ لَمْ تَكُنْ الْوَصِيَّةُ بِهِمْ. ثم قال(علیه السلام)  فَمَاذَا قَالَتْ قُرَيْشٌ؟ قَالُوا: احتجّت بأَنها شجرة الرسول(صلی الله علیه و آله وسلم)فقال(علیه السلام)  احْتَجُّوا بِالشَّجَرَةِ، وَأَضَاعُوا الَّثمَرَةَ.[9]هنگامى كه جريان «سقيفه» را پس از درگذشت پيغمبر(صلی الله علیه و آله وسلم)گزارش دادند امام (علیه السلام) پرسيد:انصار چه گفتند؟ پاسخ دادند كه انصار گفتند: از ميان ما زمامدارى انتخاب شود و از ميان شما هم زمامدار ديگرى! امام (علیه السلام) فرمود: چرا در برابر آنها به اين استدلال نكرديد كه پيغمبر(صلی الله علیه و آله وسلم) درباره انصار توصيه فرمود كه «… با نيكان آنها به نيكى رفتار كنيد و از بدكاران آنها در گذريد».گفتند: اين سخن چگونه انصار را محكوم مى‌سازد؟ امام(علیه السلام)  فرمود: اگر حكومت و زمامدارى مربوط به آنان بود، توصيه كردن درباره آنها به (مهاجران) معنا نداشت. سپس فرمود: پس قريش چه گفتند؟ پاسخ دادند كه: قريش استدلال كردند كه ما از درخت رسالتيم! امام(علیه السلام) فرمود: «به درخت استدلال كردند، امّا ميوه‌اش را ضايع ساختند و فراموش كردند»!
  • اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْتَعْدِيكَ عَلَى قُرَيْش وَمَنْ أَعَانَهُمْ; فَإِنَّهُمْ قَدْ قَطَعُوا رَحِمِي وَأَكْفَؤُوا إِنَائِي، وَ أَجْمَعُوا عَلَى مُنَازَعَتِي حَقّاً كُنْتُ أَوْلَى بِهِ مِنْ غَيْرِي…[10]
    بار خداوندا! من در برابر قريش و همدستانشان از تو استمداد مى‌جويم (و به تو شكايت مى‌آورم) آن‌ها پيوند خويشاونديم را قطع كردند، پيمانه حقّم را واژگونه ساختند و همگى براى مبارزه با من درمورد حقّى كه از همه به آن سزاوارتر بودم، متّفق گشتند…
  • حَتَّى إِذَا قَبَضَ اللَّهُ رَسُولَهُ(صلی الله علیه و آله وسلم)، رَجَعَ قَوْمٌ عَلَى‌ الْأَعْقَابِ، وَ غَالَتْهُمُ السُّبُلُ، وَ اتَّكَلُوا عَلَى‌ الْوَلَائِجِ، وَ وَصَلُوا غَيْرَ الرَّحِمِ، وَ هَجَرُوا السَّبَبَ الَّذِي أُمِرُوا بِمَوَدَّتِهِ، وَ نَقَلُوا الْبِنَاءَ عَنْ رَصِّ أَسَاسِهِ، فَبَنَوْهُ فِي غَيْرِ مَوْضِعِهِ.[11] تا آن كه خداوند پيامبرش را به سوى خويش فرا خواند. گروهى به قهقرا برگشتند و اختلاف و پراكندگى آنها را هلاك ساخت و تكيه بر غير خدا كردند و با غير خويشاوندان (اهل بيت پيامبر صلی الله علیه و آله وسلم) پيوند برقرار نمودند و از وسيله‌اى كه فرمان داشتند به آن مودّت ورزند، كناره گرفتند، و بناء و اساس (ولايت) و رهبرى جامعه اسلامى را از محلّ اصلى خويش برداشته، در غير آن نصب كردند.
  • فَدَعْ عَنْكَ قُرَيْشاً وَ تَرْكَاضَهُمْ فِي الضَّلَالِ وَ تَجْوَالَهُمْ فِي الشِّقَاقِ وَ جِمَاحَهُمْ فِي التِّيهِ، فَإِنَّهُمْ قَدْ أَجْمَعُوا عَلَى حَرْبِي كَإِجْمَاهِمْ عَلَى حَرْبِ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله وسلم) قَبْلِي، فَجَزَتْ قُرَيْشاً عَنِّي الْجَوَازِي! فَقَدْ قَطَعُوا رَحِمِي، وَ سَلَبُونِي سُلْطَانَ ابْنِ أُمِّي.[12]
    همانا آنان (قریش) در جنگ با من متّحد شدند آن گونه که پیش از من در نبرد با رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) هماهنگ بودند. خدا قریش را به کیفر زشتی‌هایشان عذاب کند، آن‌ها پیوند خویشاوندی مرا بُریدند، و حکومت فرزند مادرم پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) را از من ربودند.
  • فَلَمَّا مَضَى (علیه السلام)  تَنَازَعَ الْمُسْلِمُونَ الْأَمْرَ مِنْ بَعْدِهِ. فَوَ اللَّهِ مَا كَانَ يُلْقَى فِي رُوْعِي وَ لَا يَخْطُرُ بِبَالِي أَنَّ الْعَرَبَ تُزْعِجُ هذَا الْأَمْرَ مِنْ بَعْدِهِ(صلی الله علیه و آله وسلم) عَنْ أَهْلِ بَيْتِهِ، وَ لَاأَنَّهُمْ مُنَحُّوهُ عَنِّي مِنْ بَعْدِهِ! فَمَا رَاعَنِي إِلَّا انْثِيَالُ النَّاسِ عَلَى فُلَانٍ يُبَايِعُونَهُ.[13] چون او- كه درود بر او باد- از جهان رخت بربست، مسلمانان درباره امارت و خلافت بعد از او به منازعه برخاستند. به خدا سوگند هرگز فكر نمى‌كردم و به خاطرم خطور نمى‌كرد، كه عرب بعد از پيامبر، امر امامت و رهبرى را از اهل بيت او بگردانند (و در جاى ديگر قرار دهند و باور نمى‌كردم) آنها آن را از من دور سازند!
  • و یا آنچه ابن قتیبه از ایشان نقل کرده است « أنا أحق بهذا الأمر منكم ، لا أبايعكم وأنتم أولى بالبيعة لي»[14]
  • أن علي بن أبي طالب (علیه السلام)  لما انصرف الى رحله، قال لبني أبيه: «يا بني عبدالمطلب، أن قومكم عادوكم بعد وفاة النبي كعداوتهم النبي في حياته، و ان يطع قومكم لا تؤمّروا أبدا، و و اللّه لا ينيب هؤلاء الى الحق إلا بالسيف.» قال: و عبد اللّه بن عمربن الخطاب داخل إليهم، قد سمع الكلام كله فدخل و قال: «يا أبا الحسن. أ تريد أن تضرب بعضهم ببعض» فقال: «اسكت ويحك، فو اللّه لو لا أبوك‏ و ما ركب مني قديما و حديثا، ما نازعني ابن عفان و لا ابن عوف.» فقام عبد اللّه فخرج.[15] آنگاه که علی بن أبی طالب(علیه السلام)  از شورا بازگشت به بنی هاشم گفت: «ای فرزندان عبدالمطلّب! قوم شما پس از وفات پیامبر خدا، با شما به عداوت برخاستند همان گونه که در زمان حیات پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم)، با او دشمنی می‌کردند. اگر قوم شما از شما اطاعت کند، هرگز به حاکمیّت نمی‌رسید. به خدا قسم آنان جز با شمشیر به حق باز نمی‌گردند.» عبدالله بن عمر در این جمع بود و همه سخنان امیرالمؤمنین(علیه السلام) را شنید. او گفت: «یا أبالحسن! آیا می‌خواهی گروهی را به جان گروه دیگر بیندازی؟!» حضرت فرمود: «ساکت شو! وای بر تو باد! به خدا قسم، اگر پدر تو و آن ستم‌هایی که در گذشته و حال، برمن وارد کرد، نبود؛ عثمان و عبدالرّحمن بن عوف (امروز در شورای شش نفره) با من به نزاع نمی‌پرداختند.» عبدالله بن عمر که این را شنید، برخاست و رفت.
  • قال: كنت مع علي(علیه السلام) في البيت يوم الشورى فسمعت علياً يقول له: لأحتجن عليكم بما لا يستطيع عربيكم ولا عجميكم يغير ذلك. ثم قال: أنشدكم بالله أيها النفر جميعاً،…[16]
  • كنت على الباب يوم الشورى فارتفعت الأصوات بينهم فسمعت عليا يقول: بايع الناس أبا بكر و أنا و اللّه أولى بالأمر منه و أحقّ به منه،فسمعت و أطعت مخافة أن يرجع الناس كفّارا[يضرب بعضهم رقاب بعض بالسيف،ثم بايع الناس عمر و أنا و اللّه أولى بالأمر منه و أحقّ به منه…[17]
  • قال علي بن أبي طالب (علیه السلام) يوم الشورى والله لأحتجن عليهم بما لا يستطيع قرشيهم ولا عربيهم ولا عجميهم رده ولا يقول خلافهثم قال لعثمان بن عفان ولعبد الرحمن بن عوف والزبير ولطلحة وسعد وهم أصحاب الشورى وكلهم من قريش وقد كان قدم طلحة أنشدكم بالله الذي لا إله ألا هو أفيكم أحد وحد الله قبلي…[18]
  • عليا (علیه السلام) يَوْم الشورى احْتج على أَهلهَا فَقَالَ لَهُم أنْشدكُمْ بِاللَّه هَل فِيكُم أحد أقرب إِلَى رَسُول الله(صلی الله علیه و آله وسلم) [19]
  • رأيت عليا(علیه السلام) في مسجد رسول اللّه(صلی الله علیه و آله وسلم) في خلافة عثمان«رض»و جماعة يتحدّثون و يتذاكرون العلم و الفقه،فذكروا قريشا و فضلها و سوابقها و هجرتها …[20]
  • قَالَ شهِدت عليا بالرحبة ينشد أَصْحَاب مُحَمَّد(صلی الله علیه و آله وسلم) أَيّكُم سمع رَسُول الله(صلی الله علیه و آله وسلم) يَقُول يَوْم غَدِير خم مَا قَالَ فَقَامَ أنَاس فَشَهِدُوا أَنهم سمعُوا رَسُول الله(صلی الله علیه و آله وسلم) يَقُول من كنت مَوْلَاهُ فَإِن عليا مَوْلَاهُ اللَّهُمَّ وَال من وَالَاهُ وَعَاد من عَادَاهُ وَأحب من أحبه وابغض من أبغضه وأنصر من نَصره.[21]
  • رِفَاعَةُ بْنُ إِيَاسٍ الضَّبِّيُّ، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ جَدِّهِ، قَالَ: كُنَّا مَعَ عَلِيٍّ يَوْمَ الْجَمَلِ، فَبَعَثَ إِلَى طَلْحَةَ بْنِ عُبَيْدِ اللَّهِ أَنِ الْقَنِي فَأَتَاهُ طَلْحَةُ، فَقَالَ: نَشَدْتُكَ اللَّهَ، هَلْ سَمِعْتَ رَسُولَ اللَّهِ(صلی الله علیه و آله وسلم)؟ يَقُولُ: «مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاهُ، اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَلَاهُ، وَعَادِ مَنْ عَادَاهُ» ؟ قَالَ: نَعَمْ، قَالَ: فَلِمَ تُقَاتِلُنِي؟ قَالَ: لَمْ أَذَكُرْ، قَالَ: فَانْصَرَفَ طَلْحَةُ.[22]
  • امیرالمومنین(علیه السلام)  هیچ اعتقادی به سیره شیخین ندارد و این را در عموم مسلمین اعلام میکند: فَقَامَ إِلَيْهِ عَلِيٌّ، فَوَقَفَ تَحْتَ الْمِنْبَرِ، فَأَخَذَ عَبْدُ الرَّحْمَنِ بِيَدِهِ، فَقَالَ: هَلْ أَنْتَ مُبَايِعِي عَلَى كِتَابِ اللَّهِ وَسُنَّةِ نَبِيِّهِ وَفِعْلِ أَبِي بَكْرٍ وَعُمَرَ؟ قَالَ: اللَّهُمَّ لا…[23] على(علیه السلام)  برخاست و پايين منبر ايستاد. عبد الرحمنْ دست او را گرفت و گفت: آيا تو با من، بر اساس كتاب خدا وسنّت پيامبرش‏ و راه و روش ابو بكر و عمر، بيعت مى‏كنى؟ على(علیه السلام)  فرمود: “خدا گواه است كه نه‏…

2-استنصار حضرت از انصار به همراه حضرت زهرا(علیها السلام) و حسنین(علیهما السلام) پس از غصب خلافت.

  • و خرج علي كرم الله وجهه يحمل فاطمة(علیها السلام) بنت رسول الله(صلی الله علیه و آله وسلم) على دابة ليلا في مجالس الأنصار تسألهم النصرة، فكانوا يقولون : يا بنت رسول الله(صلی الله علیه و آله وسلم) ، قد مضت بيعتنا لهذا الرجل ولو أن زوجك وابن عمك سبق إلينا قبل أبي بكر ما عدلنا به ، فيقول علي كرم الله وجهه أفكنت أدع رسول الله(صلی الله علیه و آله وسلم) في بيته لم أدفنه ، وأخرج أنازع الناس سلطانه ؟ فقالت فاطمة(علیها السلام): ما صنع أبو الحسن إلا ما كان ينبغي له ، ولقد صنعوا ما لله حسيبهم وطالبهم …[24] و علی شبهنگام فاطمه(علیها السلام) را بر چهارپایی می نشاند و به مجالس انصار می برد و از آن ها طلب یاری می کرد. پس می گفتند: ای دختر رسول خدا(صلی الله علیه و آله وسلم)  بیعت ما با این مرد به اتمام رسیده و اگر همسر و پسرعمویت قبل از ابوبکر به سوی ما آمده بود ما از او رویگردان نبودیم. پس علی می گفت آیا من باید رسول خدا(صلی الله علیه و آله وسلم) را در خانه اش رها می کردم و دفن نمی نمودم و به سوی  مردم می آمدم تا برای تسلط بر آن ها نزاع کنم؟ فاطمه(علیها السلام) نیز گفت: ابوالحسن آنچه سزاوار بوده انجام داده و آن ها نیز کاری کردند که خداوند حسابرس و طلب کننده از آن است.

3- عدم بیعت با ابوبکر بنا به نقل منابع معتبر شیعه و سنی که نشان از عدم رضایت به حکومت او داشت.

  • إنَّ فاطمةَ عليها السّلام بنتَ النّبيِّ(صلی الله علیه و آله وسلم)… عَاشَت بَعدَ النَّبيِّ(صلی الله علیه و آله وسلم) سِتَّةَ أشهُر… وَ لم يَكُن يُبايِع (علیٌّ) تلكَ الأشهُرِ .[25] فاطمه دختر پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) پس از پیامبر شش ماه زندگی کرد و علی(علیه السلام)  در این شش ماه با ابوبکر بیعت نمی‌کرد.
  • بعث ابوبکر عمر بن الخطاب الی علی حین قعد عن بیعته و قال: «إئتنی بأعنف العنف».[26]
  • بعث إليهم أبو بكر عمر بن الخطاب ليخرجوا من بيت فاطمة، و قال له: إن أبوا فقاتلهم. فأقبل بقبس من نار على أن يضرم عليهم الدار، فلقيته فاطمة فقالت: يا ابن الخطاب، أ جئت لتحرق دارنا؟قال: نعم، أو تدخلوا فيما دخلت فيه الأمة![27]
  • وَتَخَلَّفَ عَلِيٌّ وَالزُّبَيْرُ، وَاخْتَرَطَ الزُّبَيْرُ سَيْفَهُ، وَقَالَ: لا أَغْمِدُهُ حَتَّى يُبَايَعَ عَلِيٌّ، فَبَلَغَ ذَلِكَ أَبَا بَكْرٍ وَعُمَرَ، فَقَالَ عُمَرُ: خُذُوا سَيْفَ الزُّبَيْرِ، فَاضْرِبُوا بِهِ الْحَجَرَ قَالَ: فَانْطَلَقَ إِلَيْهِمْ عُمَرُ، فَجَاءَ بِهِمَا تَعِبًا، وَقَالَ: لَتُبَايِعَانِ وَأَنْتُمَا طَائِعَانِ، أَوْ لَتُبَايِعَانِ وَأَنْتُمَا كَارِهَانِ! فَبَايَعَا.[28]
  • حينَ تَوَفَّي اللهُ نبيَّهُ(صلی الله علیه و آله وسلم)… خالفَ عَنّا عَليٌّ وَ الزُّبيرُ وَ مَن مَعهُما[29] آن هنگام که خدا پیامبرش را از دنیا برد، علی، زبیر و کسانی که طرفداران این دو بودند با ما به مخالفت پرداختند.

اگر هم در ادامه بیعتی ظاهری صورت گرفته است تنها به دلیل حفظ اسلام از شر دشمنان آن بوده است نه رابطه حسنه و اعتقاد قلبی به خلافت غاصبین.

  • فَلَمَّا تُوُفِّيَ رَسُولُ اللهِ(صلی الله علیه و آله وسلم)، قَالَ أَبُو بَكْرٍ: أَنَا وَلِيُّ رَسُولِ اللهِ(صلی الله علیه و آله وسلم)، …، فَرَأَيْتُمَاهُ كَاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا،…[30] وقتي رسول الله(صلی الله علیه و آله وسلم) از دنيا رفت، أبو بكر گفت: من جانشين رسول الله(صلی الله علیه و آله وسلم) هستم و نظر شما (علي علیه السلام  و عباس) در مورد او اين بود كه أبو بكر دروغ‌گو و گنه‌كار و حيله‌گر و خائن است…

—————————————————————————————————

 

[1]-: مقاله مندرج در فصلنامه کتاب نقد، محمّد واعظ زاده خراساني شماره 19 (ج 2)، تابستان 80.

[2] – الغیبه، شیخ طوسی، ناشر: دار المعارف الإسلامية ،ص193.

[3] – الاحتجاج، طبرسی، تعليق وملاحظات: السيد محمد باقر الخرسان، ج1، ص281.

[4] – نهج البلاغه، خطبه 74 .

[5] – نهج البلاغه، سید رضی، خطبه2.

[6] – نهج البلاغه، سید رضی، خطبه144.

[7] – نهج البلاغه، سید رضی، خطبه3.

[8] – نهج البلاغه، سید رضی، خطبه6.

[9] – نهج البلاغه، سید رضی، خطبه67.

[10] – نهج البلاغه، سید رضی، خطبه217.

[11] – نهج البلاغه، سید رضی، خطبه150.

[12] – نهج البلاغه، سید رضی، نامه36.

[13] – نهج البلاغه، سید رضی، نامه62.

[14] – الامامة و السياسه، ابن‌قُتَيبه دینوری، المحقق :طه محمد الزيني، الناشر: مؤسسة الحلبي وشركاه للنشر والتوزيع،  ج1، ص18.

[15] – السقيفة وفدك، ابوبکر جوهری،تحقيق الدكتور الشيخ محمد هادي الأميني، شركة الكتبي للطباعة والنشر بيروت، ص88.

[16] – مناقب،  ابن مغازلی، محقق: ترکی بن عبدالله الواعدی، ناشر، دارآلاثار صنعا، طبع 1424ق، ص170.

[17] – فرائد السمطین، حموینی، ناشر: موسسه المحمودی، ج1، ص320.

[18] – تاریخ دمشق، ابن عساکر، المحقق: عمرو بن غرامة العمروي، الناشر: دار الفكر للطباعة والنشر والتوزيع، عام النشر: 1415 هـ – 1995 م، عدد الأجزاء: 80،ج42، ص431.

[19] – صواعق المحرقه، ابن حجر هیثمی، محقق: عبدالرحمن بن عبدالله التركي و كامل محمد الخراط، ناشر: مؤسسة الرسالة لبنان، طبعة: الأولى، 1417هـ عدد الأجزاء: 2، ج2، ص454.

[20] – فرائد السمطین، حموینی، ناشر: موسسه المحمودی، ج1، ص312.

[21] – السنة، ابن ابی عاصم، محقق: محمد ناصر الدين الألباني، الناشر: المكتب الإسلامي – بيروت، الطبعة: الأولى، 1400، عدد الأجزاء: 2 ، ج2 ، ص607، ح 1372تا 1374.

خصائص، نسائی، المحقق: أحمد ميرين البلوشي، الناشر: مكتبة المعلا  الكويت، الطبعة: الأولى، 1406،ص 117،ح99. با کمی اختلاف عبارات در ح98.

السیرة النبویه، ابن کثیر، تحقيق: مصطفى عبد الواحد، الناشر: دار المعرفة للطباعة والنشر والتوزيع بيروت – لبنان، عام النشر: 1395 هـ – 1976 م، ج4، ص419 تا421.

تدکرة الخواص، سبط بن جوزی، ص35.

مسند احمد، احمد حنبل، المحقق: شعيب الأرنؤوط – عادل مرشد، وآخرون، إشراف: د عبد الله بن عبد المحسن التركي، الناشر: مؤسسة الرسالة، الطبعة: الأولى، 1421 هـ – 2001 م، ج2، ص269.

اسدالغابه، ابن اثیر، الناشر: دار الفكر – بيروت، عام النشر: 1409هـ – 1989م، ج3، ص388و 605.

البدایه و النهایه ابن کثیر، الناشر: دار الفكر، عام النشر: 1407 هـ – 1986 م، عدد الأجزاء: 15، ج5، ص210.

همچنین این خبر از زید بن ارقم و عدم شهادت او و نفرین شدن او از طرف حضرت هم نقل شده است:

معجم الکبیر، طبرانی، المحقق: حمدي بن عبد المجيد السلفي، دار النشر: مكتبة ابن تيمية – القاهرة، الطبعة: الثانية، عدد الأجزاء:25، ج5،  ص171.

[22] – مستدرک علی الصحیحین، حاکم نیشابوری، تحقيق: مصطفى عبد القادر عطا، الناشر: دار الكتب العلمية – بيروت، الطبعة: الأولى، 1411 – 1990، عدد الأجزاء: 4، ج3، ص419.

مناقب ، خوارزمی، الناشر: مؤسسة النشر الإسلامي ،ج1، ص183.

مروج الذهی، مسعودی، مکتب العصریه بیروت، ج2، ص284.

مجمع الزوائد،  هیثمی، المحقق: حسام الدين القدسي، الناشر: مكتبة القدسي، القاهرة، عام النشر: 1414 هـ، 1994 م، عدد الأجزاء: 10 ، ج9، ص107.

جامع الاحادیث، سیوطی، ضبط نصوصه وخرج أحاديثه: فريق من الباحثين بإشراف د على جمعة، طبع على نفقة: د حسن عباس زكى، عدد الأجزاء: 13 ، ج31، ص438.

[23] – تاریخ طبری، طبری، الناشر: دار التراث – بيروت، الطبعة: الثانية – 1387 هـ، عدد الأجزاء: 11، ج4، ص238.

تاریخ اسلام، ذهبی، المحقق: الدكتور بشار عوّاد معروف، الناشر: دار الغرب الإسلامي، الطبعة: الأولى، 2003 م، عدد الأجزاء: 15، ج2، ص169.

البدایه و النهایه، ابن کثیر، الناشر: دار الفكر، عام النشر: 1407 هـ – 1986 م، عدد الأجزاء: 15، ج7، ص146.

[24] – الامامه السیاسه، ابن قتیبه دینوری، المحقق :طه محمد الزيني، ناشر: مؤسسة الحلبي وشركاه للنشر والتوزيع، ص 19.

[25]– صحیح بخاری، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري، المحقق: محمد زهير بن ناصر الناصر، الناشر: دار طوق النجاة (مصورة عن السلطانية بإضافة ترقيم ترقيم محمد فؤاد عبد الباقي)،الطبعة: الأولى، 1422هـ، عدد الأجزاء: 9، ج5، کتاب المغازی، باب غزوه خیبر ، ص 139،ح4240.

با همین مضمون در صحیح مسلم نیز آمده است:

صحيح مسلم، مسلم بن حجاج النيشابوري، المحقق: محمد فؤاد عبد الباقي، الناشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت، عدد الأجزاء: 5،ج3، ص 1380، ح52، کتاب الجهاد و السیر باب قول النبی لا نورث ما ترکنا فهو صدقه

[26] – أنساب الأشراف، بلاذری، تحقيق: سهيل زكار ورياض الزركلي، الناشر: دار الفكر  بيروت، الطبعة: الأولى، 1417 هـ – 1996 م، عدد الأجزاء: 13، ج 1، ص587.

[27] – العِقد الفريد، ابن عبد ربه، الناشر: دار الكتب العلمية – بيروت، الطبعة: الأولى، 1404 هـ، عدد الأجزاء: 8، ج5، ص13.

[28] – تاریخ طبری، طبری، الناشر: دار التراث – بيروت، الطبعة: الثانية – 1387 هـ، عدد الأجزاء: 11، ج3،ص203.

[29]– صحیح بخاری، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري، المحقق: محمد زهير بن ناصر الناصر، الناشر: دار طوق النجاة (مصورة عن السلطانية بإضافة ترقيم ترقيم محمد فؤاد عبد الباقي)،الطبعة: الأولى، 1422هـ، عدد الأجزاء: 9، ج8،  کتاب الحدود، باب رجم الحبلی، ص168،ح6830.

[30] – صحيح مسلم، مسلم بن حجاج النيشابوري، المحقق: محمد فؤاد عبد الباقي، الناشر: دار إحياء التراث العربي  بيروت، عدد الأجزاء: 5،ج3،ص1377، ح49، كتاب الجهاد و السير، باب 15

دیدگاهتان را بنویسید

لطفاً اطلاعات زیر را وارد کنید.

دکمه بازگشت به بالا
سوال خود را بپرسید