پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) قصد مشخص کردن جانشین را نداشت وگرنه در عرفه این کار را میکرد!
اگر پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) قصد تعیین جانشین خود را داشت چرا در مراسمی رسمی همچون عرفه که تمام مسلمانان حاضر در حج جمع بودند، اقدام به این کار نکرد؟
پاسخ شبهه:
اولاً: شیعه معتقد است که پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم،﴿لا ینطق عن الهوی﴾ است و از نزد خود کاری را که به آن دستور نداشته باشد انجام نمیدهد و هرگاه دستوری برای انجام کاری یافت، آن را به نحو احسن انجام میدهد. در این فقره نیز، همچون دیگر مراحل نبوتش، پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم گوش به فرمان الهی بود و فرمان الهی هم بر ابلاغ فرمان جانشینی و امامت الهی امیرالمؤمنین علیه السلام در منطقه غدیر خم صادرشد.
ثانیاً: اما از دیگاه فوق هم که بگذریم، شواهد نشان میدهد که در عرفه نیز رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم قصد معرفی جانشینان خود را داشته است. «روایت ثقلین» و «روایت دوازده خلیفه و جانشین که از قریشاند» از جمله آن چیزهایی است که از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم در عرفه به جای مانده است. اما همانطور که می دانیم کثرت منافقین و کارشکنی های آنها تنها دغدغه پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم در اجرای این فرمان بود. کارشکنی و شیطنتی که در عرفه خود را نشان داد و مانع رسیدن پیام ایشان به همه مردم میشد.
در بحث احادیث دوازده خلیفه، آنگونه که از احادیث معتبر اهلسنت استفاده میشود آمده است که پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم قصد داشتند در سرزمین عرفات و بنا بر نقلی در سرزمین منا، در آن اجتماع عظیم، به موضوع خلافت و ولایت ائمه اشاره کنند. خطبهای که مصادر حدیثی فریقین به آن اشاره نموده اند. جابر بن سمره گوید: پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم برای ما در عرفات (و بنا بر نقلی در منا) خطبه ای خواند و فرمود:
- لن یزال هذا الامر عزیزا ظاهرا حتی یملک اثنی عشر کلّهم… ثم لغظ القوم و تکلّمو فلم افهم قوله بعد کلهم، فقلت لابی: یا ابتاه، ما بعد کلهم؟ قال: کلهم من قریش[1] همیشه این امر نفوذ ناپذیر و غالب است تا این که دوازده نفر حاکم شوند… جابر گوید: مردم در این هنگام سر و صدا کرده و هیاهو نمودند، لذا نفهمیدم حضرت بعد از کلمه کلّهم چه فرمود. پس از پدرم پرسیدم: چه فرمود؟ گفت: همه آنان از قریشند.
از این روایت و روایات دیگر استفاده می شود که چون عده ای از مخالفان نمیخواستند بنی هاشم و در راس آنان امیرالمومنین علی علیه السلام خلافت را به عهده بگیرد، وقتی سخن پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم به اینجا رسید و فهمیدند حضرت قصد دارد اوصیای بعد از خودش را معرفی کند، در صدد آمدند با سر و صدا و داد و فریاد و نشستن و برخاستن و در کل به هر طریق ممکن جلسه را به هم بزنند، و در این امر نیز به نظر خودشان موفق شدند. بعد از آن موقع، پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم به دنبال فرصت مناسبی بود تا این مسئله را به طور آشکارا به مردم ابلاغ کند.
از طرفی هم ترس آن داشت که با اصرار و تاکید بر این مساله، اختلاف ایجاد شود و دشمنان خارجی سوء استفاده کنند، تا این که آیه تبلیغ نازل شد که اگر این امر مهم را ابلاغ نکنی اصل رسالتت را ابلاغ نکرده ای و خدا تو را از شر مردم حفظ می کند.
بنابراین پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم مردم را در بیابان سوزان غدیر خم نگه داشت و برای اینکه مخالفین بار دیگر کلام نورانی ایشان را قطع نکنند، دستور داد تا هودجهایی بیاورند و بلندی درست کنند تا ایشان بر فراز آن قرار گیرند. پیامبر، حضرت علی علیه السلام را با خود تا بالای هودج ها برد و دستش را بلند کرد تا اگر احیانا نگذاشتند سخن پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم به مردم برسد، عمل ایشان و بلند کردن دست امیرالمومنین علیه السلام گویای مطلب باشد.
—————————————————————————————————
[1] – مسند احمد، المحقق: شعيب الأرنؤوط – عادل مرشد، وآخرون، إشراف: د عبد الله بن عبد المحسن التركي، الناشر: مؤسسة الرسالة، الطبعة: الأولى، 1421 هـ – 2001 م ، ج34، ص476. و با اندکی اختلاف در عبارات در ج34، ص490 و ص472 و ص461و ص449.