امیرالمؤمنین

اگر علی(علیه السلام) جانشین پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) بود باید مکتوب می شد!

چرا پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) مسئله جانشینی حضرت علی(علیه السلام) را مکتوب نکرد تا برای همیشه بماند؟

به این نوشته امتیاز دهید

بیان شبهه:

چرا حضرت محمد( صلی الله علیه وآله وسلم) به صورت کتبی نوشته هایی به امام علی(علیه السلام)  ندادند تا بعد از ایشان به امامت برسند؟

پاسخ شبهه:

اولاً: انچه که از شواهد تاریخی و روایی بر می آید و در منابع عامه نیز نقل شده است اینکه پیامبر ( صلی الله علیه وآله وسلم)قصد چنین کاری را داشت، اما خلیفه دوم مانع شد:

  • فَقَالَ النَّبِيُّ ( صلی الله علیه وآله وسلم): «هَلُمُّوا أَكْتُبْ لَكُمْ كِتَابًا لاَ تَضِلُّوا بَعْدَهُ»،فقال عُمَرُ إِنَّ النبی6قد غَلَبَ علیه الْوَجَعُ وَ عِنْدَنَا کِتَابُ اللَّهِ حَسْبُنَا.[1]
  • فَقَالَ: «ائْتُونِي بِكِتَابٍ أَكْتُبْ لَكُمْ كِتَابًا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدَهُ أَبَدًا»، فَتَنَازَعُوا، وَلاَ يَنْبَغِي عِنْدَ نَبِيٍّ تَنَازُعٌ، فَقَالُوا: هَجَرَ رَسُولُ اللَّهِ( صلی الله علیه وآله وسلم).[2]
  • أَنَّ النَّبِيَّ دَعَا عِنْدَ مَوْتِهِ بِصَحِيفَةٍ لِيَكْتُبَ فِيهَا كِتَابًا لَا يَضِلُّونَ بَعْدَهُ ، قَالَ: فَخَالَفَ عَلَيْهَا عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ حَتَّى رَفَضَهَا.[3]

ثانیاً: یقینا  اعلان رسمی کم تر از نوشته نیست. آن هم اعلانی که در روز غدیر پیش چشمان انبوه مسلمین در سرتاسر عالم اسلام آن زمان اتفاق افتاد و اعلان رسمی حجت را بر مردم تمام میکند. حال فکر کنید که نوشته ای بود، آنگاه در نظر بگیرید تعداد با سوادان ان روزگار را، که اکثراً می گفتند ما نوشتن و خواندن بلد نیستیم تا برای ما اثبات شود.

ثالثاً: مگر از بین بردن نوشته برای دستگاه خلافت  کاری دارد؟!!

ابوبکر با احادیث مکتوب رسول الله( صلی الله علیه وآله وسلم) چه کرد:

  • قالَتْ عائِشَةُ: جَمَعَ أبِي الْحَدِيثَ عَنْ رَسُولِ اللهِ6وَ کانَتْ خَمْسَمِائَةِ حَدِيثٍ. فَباتَ لَيلَتَهُ يتَقَلَّبُ کَثِيراً. قَالَتْ: فَغَمَّنِي… فَلَمّا أصْبَحَ قالَ: أي ‌بُنَيةَ! هَلُمِّي الْأحادِيثَ الَّتِي عِنْدَکِ، فَجِئْتُهُ بِها، فَدَعا بِنارٍ فَحَرَّقَها…[4]
    عایشه نقل می کند که: پدرم پانصد حدیث از رسول خدا( صلی الله علیه وآله وسلم) جمع آوری کرده بود  شبی دیدم که  در بستر خود مضطرب بود و از اين سو به آن سو مى خزيد!  از اين حالت پدرم ناراحت و نگران شده بودم. فرداى آنروز چون صبح از راه رسيد به من گفت : دخترم ! كتاب حديثى كه نزد توست را برايم بياور. پس براى او آوردم . سپس آتشی افروخت و تمام آن احادیث را سوزاند …

عمر با نوشته خلیفه اول برای حضرت زهرا(علیها السلام) در باب فدک چه کرد:

  • وفي كلام سبط ابن الجوزي رحمه الله أنه رضي الله تعالى عنه كتب لها بفدك، ودخل عليه عمر رضي الله تعالى عنه فقال: ما هذا. فقال: كتاب كتبته لفاطمة بميراثها من أبيها فقال: مماذا تنفق على المسلمين وقد حاربتك العرب كما ترى، ثم أخذ عمر الكتاب فشقه.[5] در کلام سبط بن جوزی آمده است که ابوبکر برای فاطمه (سلام‌الله‌علیها) سند و نامه‌ای برای ایشان درباره‌ فدک نوشت. در همین هنگام، عمر بر ابوبکر وارد شد و گفت این چیست؟ ابوبکر گفت: نامه‌ای است که برای فاطمه در مورد میراثش از پدرش نوشته‌ام. عمر گفت: از کدام منبعی برای مردم انفاق خواهی کرد در حالی که عرب علیه تو بپا خواسته‌اند؟ سپس نوشته را از فاطمه گرفته و آن را پاره کرد.

و دو نمونه دیگر از شاهکارهای خلیفه دوم:

  • خَرَجَ الزبْرَقَانُ والأَقْرَعُ إِلى أَبي بَكْرٍ وقَالاَ: اجْعَلْ لَنَا خَرَاجَ الْبَحْرَيْنِ وَنَضْمَنُ لَكَ أَنْ لاَ يَرْجِعَ مِنْ قَوْمِنَا أَحَدٌ ، فَفَعَلَ وَكَتَبَ الْكِتَابَ ، وَكَانَ الَّذِي يَخْتَلِفُ بَيْنَهُمْ طَلْحَةُ بنُ عبيد اللَّهِ، وأَشْهَدُوا شُهُودَاً بَيْنَهُمْ مِنْهُمُ عُمَرُ، فَلَمَّا أُتِيَ عُمَرُ بِالْكِتَابِ فنَظَرَ فِيهِ لَمْ يَشْهَدْ ثُمَّ قَالَ : لاَ، وَلاَ كَرَامَةَ ،ثُمَّ مَزَّقَ الْكِتَابَ وَمَحَاه ، فَغَضِبَ طَلْحَةُ وَأَتَى أَبَا بَكْرٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ فَقَالَ لَهُ : أَنْتَ الأَمِيرُ أَمْ عُمَرُ ؟ فَقَالَ: الأَمِيرُ عُمَرُ غَيْرَ  أَنَّ الطَّاعَةَ لِي فَسَكَتَ.»[6]
    زبرقان و اقرع به سوي ابوبكر آمدند و گفتند: براي ما خراج بحرين را قرار بده و ما در مقابل تضمين مي‌كنيم كه هيچ يكي از اقوام ما از بيعتش بر نگردد. ابوبكر قبول كرد و براي آنها سند و نامه‌ي نوشت. طلحه بن عبيد الله ميان آنها رفت و آمد مي‌كرد (يعني واسطه بود) و ميان آنها شاهداني قرار داد از جمله آنها عمر بود. هنگامي نامه به دست عمر رسيد، به آن نگاه كرد و به آن شهادت نداد سپس گفت: نه، اين نامه هيچ ارزشي ندارد سپس آن را پاره كرده و نابود ساخت. طلحه خشمگين شد و نزد ابو بكر آمد و براي گفت: آيا تو امير هستي يا عمر؟ ابوبكر گفت: امير عمر است؛ اما اطاعت مال من است. پس از آن طلحه ساكت شد.
  • مؤلفة القلوب وهم قوم كان يعطيهم رسول الله( صلی الله علیه وآله وسلم) ويتألفهم بالصدقة على الإسلام وكانوا رؤساء في كل قبيلة منهم أبو سفيان بن حرب والأقرع بن حابس وعيينة بن حصن الفزاري وعباس بن مرداس السلمي وصفوان بن أمية وغيرهم فلما توفي رسول الله6جاؤوا إلى أبي بكر وطلبوا منه وكتب لهم كتابا فجاؤوا بالكتاب إلى عمر بن الخطاب ليشهدوه فقال عمر أي شيء هذا فقالوا سهمنافأخذ عمر الكتاب ومزقه وقال إنما كان يعطيكم النبي( صلی الله علیه وآله وسلم) ليؤلفكم على الإسلام فأما اليوم فقد أعز الله الإسلام فإن تبتم على الإسلام وإلا فبيننا وبينكم السيف فرجعوا إلى أبيبكر فقالوا أنت الخليفة أم هو أي عمر قال هو إن شاء فبطل سهمهم.[7] مؤلفة القلوب، گروهي بودند كه رسول خدا( صلی الله علیه وآله وسلم) به آنها عطا مي‌كرد و با صدقه دادن به آنها دل شان را نسبت به اسلام مورد الفت قرار مي‌داد. آنها بزرگان هر قبيله‌ي بودند از جمله آنها ابو سفيان، اقرع بن حابس، عيينه بن حصن فزاري، عباس بن مرداس، صفوان بن اميه و غير آنها بودند. وقتي رسول خدا   ( صلی الله علیه وآله وسلم) از دنيا رفتند، آنها نزد ابو بكر آمدند و سهم شان را از وي طلب كردند. ابو بكر براي آنها نامه‌ي نوشت كه آن را نزد عمر آوردند تا به او نشان دهند. عمر گفت: اين چيست؟ گفتند: نامه‌ي بر سهم ما. عمر نامه را گرفت و پاره كرد و گفت: رسول خدا( صلی الله علیه وآله وسلم) براي شما بخشش مي‌كرد تا دل شما را نسبت به اسلام مهربان نگه دارد؛ اما امروز اسلام عزت يافته است، اگر توبه كرديد و بر اسلام باقي بمانيد، خوب و گرنه شمشير ميان ما حكم خواهد كرد. آنها نزد ابو بكر برگشتند و گفتند: آيا شما خليفه هستيد يا عمر؟ او گفت: او هر چه بخواهد پس سهم آنها را باطل كرد.

حالا شما فکر کنید نوشته ای هم در کار بود، آیا برای دستگاه غاصب از بین بردن ان کاری داشت؟!!!!

————————————————————————

[1] – صحيح البخاري، محمد بن اسماعيل بخاري، محقق: محمد زهير بن ناصر الناصر، الناشر: دار طوق النجاة، الطبعة: الأولى، 1422هـ، عدد الأجزاء: 9، ج 7، ص120، ح5669 و ج 6، ص9، ح4432.

صحيح مسلم، مسلم بن حجاج النيشابوري، المحقق: محمد فؤاد عبد الباقي، الناشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت، عدد الأجزاء: 5، ج 3، ص1259، ح22.

[2] – صحيح البخاري،  محمد بن اسماعيل البخاري، ، المحقق: محمد زهير بن ناصر الناصر، الناشر: دار طوق النجاة، الطبعة: الأولى، 1422هـ، عدد الأجزاء: 9، ج 4، ص69، ح3053.

عمدة القاري شرح صحيح البخاري، بدر الدين عيني ، الناشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت، عدد الأجزاء: 25 ، ج ۱۴، ص ۲۹۸، ح3503.

 

علامه بدرالدين عيني بعد از نقل حدیث در ادامه مي‌گويد: هَذِه الْعبارَات كلهَا فِيهَا ترك الْأَدَب وَالذكر بِمَا لَا يَلِيق بِحَق النَّبِي صلى الله عَلَيْهِ وَسلم، وَلَقَد أفحش من أَتَى بِهَذِهِ الْعبارَة. اين برخوردي كه صحابه با رسول الله(صلی الله علیه وآله وسلم) كردند و سر و صدا و اختلاف ايجاد كردند و گفتند آن حضرت هذيان مي‌گويد و بيماري بر او غلبه كرده است، همه‌اش كلمات بي‌ادبانه بوده است و اين برخورد، شايسته رسول الله(صلی الله علیه وآله وسلم) نبود و كسي كه هم‌چنين تعابيري را به كار برده است، به آن حضرت فحش داده و عبارت زشت و وقيحي بر زبان آورده است.

[3] – مسند احمد، احمد بن حنبل، محقق: شعيب الأرنؤوط – عادل مرشد، وآخرون، إشراف: د عبد الله بن عبد المحسن التركي، الناشر: مؤسسة الرسالة، الطبعة: الأولى، 1421 هـ، ج23، ص68،ح14726.

[4] – تذکرة الحفاظ، ذهبی، الناشر: دار الكتب العلمية بيروت ، الطبعة: الأولى، 1419هـ- 1998م، عدد الأجزاء: 4 ، ج1.

کنزل العمال، متقی هندی، المحقق: بكري حياني – صفوة السقا، الناشر: مؤسسة الرسالة، الطبعة: الطبعة الخامسة، 1401هـ/1981م ، ج10، ص285.

السنة قبل التدوين، محمد عجاج خطیب، الناشر: دار الفكر، بيروت، الطبعة: الثالثة، 1400 هـ – 1980 م ، ص309.

[5] – سیرة الحلبیه، حلبی، الناشر: دار الكتب العلمية – بيروت، الطبعة: الثانية – 1427هـ، عدد الأجزاء: 3، ج3، ص512.

…فَدَخَلَ عُمَرُ فَقَالَ مَا هَذَا الْكِتَابُ فَقَالَ أَبُو بَكْرٍ: إِنَّ فَاطِمَةَ ادَّعَتْ فِي فَدَكَ وَ شَهِدَتْ لَهَا أُمُّ أَيْمَنَ وَ عَلِيٌّ فَكَتَبْتُ لَهَا بِفَدَكَ، فَأَخَذَ عُمَرُ الْكِتَابَ مِنْ فَاطِمَةَ فَمَزَّقَهُ…

تفسير القمي، علي بن ابراهيم القمي، تحقيق: تصحيح وتعليق وتقديم: السيد طيب الموسوي الجزائري، ، ناشر: مؤسسة دار الكتاب للطباعة والنشر – قم، الطبعة: الثالثة، صفر 1404،ج 2، ص 155.

[6] – تاريخ الطبري،طبری، الناشر: دار التراث – بيروت، الطبعة: الثانية – 1387 هـ، عدد الأجزاء: 11 ،ج 3، ص 275.

تاريخ مدينة دمشق، ابن عساکر، تحقيق: محب الدين أبي سعيد عمر بن غرامة العمري، ناشر: دار الفكر – بيروت – 1995، ج 9، ص 194.

[7] – تفسير السمرقندي المسمي بحر العلوم، السمرقندي، تحقيق: د. محمود مطرجي، ناشر: دار الفكر – بيروت. ،ج 2 ص 67.

فَلَمَّا مَاتَ رَسُولُ اللَّهِ6جَاءَتْ الْمُؤَلَّفَةُ إلَى أَبِي بَكْرٍ – رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ – وَطَلَبُوا مِنْهُ أَنْ يَكْتُبَ لَهُمْ بِعَادَتِهِمْ فَكَتَبَ لَهُمْ فَذَهَبُوا بِالْكِتَابِ إلَى عُمَرَ – رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ – لِيَأْخُذُوا خَطَّهُ عَلَى الصَّحِيفَةِ ، فَمَزَّقَها… ـ

کساني که دل‌هايشان [به وسيله دريافت بخشي از زکات، به‌سوي اسلام ] نزديک مي‌شد، بعد از پيامبر نزد ابوبکر آمدند تا طبق عادتشان براي آن‌ها [سهمشان را از زکات] بنويسد. پس او اين مطلب را براي آن‌ها نوشت آن‌ها آن نوشته را نزد عمر بردند تا دست‌خطّ او را [نيز به عنوان تأييد] بر آن نوشته بگيرند، ولي او آن قباله را پاره کرد…

الإختيار لتعليل المختار،موصولی، عليها تعليقات: الشيخ محمود أبو دقيقة ، الناشر: مطبعة الحلبي – القاهرة ، تاريخ النشر: 1356 هـ – 1937 م، عدد الأجزاء: 5،

الجوهرة النيرة و هو شرح علي مختصر القدوري، زبیدی،  الناشر: المطبعة الخيرية، الطبعة: الأولى، 1322هـ، عدد الأجزاء: 2 ، ج 1ف ص128.

عن طاووس قالقطع النبی( صلی الله علیه وآله وسلم) لعیینة بن حصین ارضا فلما ارتد عن الاسلام بعد النبی6قبض منه فلما جاءفاسلمکتب له کتابا فدفعه عیینة الی عمر فشقه والقاه وقال انما کان لو انک لم ترجع عن الاسلام فاما اذ ارتددت فلیس لک شئ فذهب عیینة الی ابی بکر فقال اماانت الامیرام عمرقال بل هو ان شاء الله قال فانه لما قرا کتابک شقه والقاه فقال ابو بکر اما انه لم یالنی وایاک خیرا.

کنز العمال، متقی هندی ، المحقق: بكري حياني – صفوة السقا، الناشر: مؤسسة الرسالة، الطبعة: الطبعة الخامسة، 1401هـ/1981م ، ج۱، ص۳۱۵، ح ۱۴۷۹.

جاءَ عُيينَةُ‌ بْنُ حِصْنٍ وَ الْأقْرَعُ بْنُ حابِسٍ إلي أبِي‌بَکْرٍ، فَقالا: يا خَلِيفَةَ رَسُولِ اللهِ! إنَّ عِنْدَ نا أرْضاً سَبِخَةً لَيسَ فِيها کَلَاٌ وَ لا مَنْفَعَةٌ، فَإنْ رَأيتَ أنْ تُقْطِعَناها، لَعَلَّنا نَحْرُثُها أوْ نَزْرَعُها! وَ لَعَلَّ اللهَ أنْ ينْفَعَ بِها بَعْدَ اليوْمِ! فَقالَ أبُوبَکْرٍ لِمَنْ حَوْلَهُ مِنْ الناسِ الْمُسْلِمِينَ: ما تَرَوْنَ؟ قالُوا: لا بَاْسَ، فَکَتـَبَ لَهُما بِها کِتاباً وَ أشْهَدَ فِيهِ شُهُوداً وَ عُمَرُ ما کانَ حاضِراً فَانْطَلَقا إلَيهِ لِيشْهَدَ فِي الْکِتابِ فَوَجَداهُ قائِماً يهْنَاُ بَعِيراً، فَقالا: إنَّ خَلِيفَةَ رَسُولِ اللهِ کَتَبَ لَنا هذا الْکِتابَ وَ جِئْناکَ لِتَشْهَدَ عَلي ما فِيهِ… فَلَمّا سَمِـعَ ما فِيهِ أخَذَهُ مِنْهُما ثُمَّ تَفَلَ فِيهِ فَمَحاهُ…

 عيينة‌بن حصن و اقرع‌بن حابس نزد ابوبکر آمدند و گفتند: اي جانشين پيامبر خدا! نزد ما زمين شوره‌زاري است که در آن گياهي [نيست] و منفعتي وجود ندارد؛ پس اگر صلاح مي‌داني آن را به ما واگذار کن تا ما در آن کشت و کار کنيم! به اميد اين که خداوند بعد از امروز با آن سودي برساند!ابوبکر به مسلماناني که در کنارش بودند گفت: نظر شما چيست؟ گفتند: اشکالي ندارد. پس او براي آن دو قباله‌اي نوشت و گواهاني را بر آن شاهد گرفت، در حالي که عمر حاضر نبود، پس آن دو به نزد او رفتند تا بر آن قباله گواهي دهد و او را در حالي يافتند که ايستاده بود و با صمغ درخت شتري را چرب مي‌کرد.به او گفتند: جانشين پيامبر خدا براي ما اين قباله را نوشته است و نزد تو آمده‌ايم تا بر آن گواهي دهي… پس چون محتويات آن را شنيد، آن را از آن دو گرفت و در آن آب دهان انداخت و آن را پاک نمود…

شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ناشر: مکتبة آیة الله العظمی المرعشي النجفي (ره) ، ج12، ص58.     

دیدگاهتان را بنویسید

لطفاً اطلاعات زیر را وارد کنید.

دکمه بازگشت به بالا
سوال خود را بپرسید