علی(علیه السلام) شجاع و جسارت به فاطمه(سلام الله علیها) !
آنچه عوام شيعه دربارة محنتهاي فاطمة زهرا(سلام الله علیها) مدعياند، با غيرت و شجاعت علي(علیه السلام) سازگار نيست.
بیان شبهه:
آن علی كه درب خيبر را مردانه كند و آن علياي كه از قهرمانان و أمثال مشركين مكه به نام عمرو بن عبدود را تك و تنها به زانو نشاند و شمشير اسلام را بر گردن او سوار كرد، آن علياي كه در غزوه بدر، نخستين غزوه و كارآزمايي ميان حق و باطل، شمشير خودش را بر گردن يكي از بزرگترين شمشيربازان قريش سوار كرد، آن شجاعت، آن شهامت، آن فتوّت، آن غيرت، آن مردانگي تغاير و تضاد دارد با شهادت همسرشان، آن هم به طوری که بيايند زنش را بزنند، دختر رسول الله را بكشند، بچهاش سقط جنين شود؟! اين كجا صدق ميكند با شخصيت علي؟!
پاسخ شبهه:
اولاً: شبهه کننده با آوردن قطره ای از دریای شجاعت و دلاوری های امیرالمومنین (علیه السلام) آن را مقابل شهادت حضرت زهرا(سلام الله علیها) قرار داده و چون به زعم خود این دو را مغایر هم می بیند به انکار وقایع فاطمیه می پردازد. در ابتدا باید از شبهه کننده پرسید: آیا شجاعت تنها شمشیر کشیدن یا حمله کردن و اقدام نمودن است؟ یا این سوال که چون حضرت علی (علیه السلام) غیرت داشتند، حضرت زهرا8نباید از حق امام زمان خویش دفاع میکردند؟!
چه بسیار مواردی را که ما در کار اولیاء و بزرگان مشاهده می کنیم و بر آن خرده می گیریم اما در واقع از حکمت انجام آن بی خبریم، شاید ابتداً به نظر برسد که در برابر حمله مهاجمان واکنش منطقی و صحیح مقابله و دفاع است اما در اعمال انبیاء و اوصیاء ایشان که بنگریم گاه می بینیم به مصلحتی بزرگتر و یا دستوری الهی واکنشی غیر از آنچه که می پنداشتیم انجام داده اند. حال با بیان مثال هایی خواهیم دید که هیچ تعارضی بین شجاعت و غیرت امیرالمومنین (علیه السلام) با شهادت حضرت فاطمه(سلام الله علیها) نیست، بلکه عمل ایشان در آن واقعه عین شجاعت و غیرت بوده است! زیرا ایشان مصالح الهی والاتری عمل نموده اند.
- نا يونس عن يونس بن عمرو عن أبيه قال: شج غلام من قريش فاطمة بنت رسول الله (صلى الله عليه وآله وسلّم) وهي غادية، فنادت يال عبد شمس، فخرج أبو سفيان، وخرج أبو جهل فقال: يا ابا سفيان هذه يدي فرجع.[1] یک غلامی از قریش به حضرت زهرا(سلام الله علیها) سیلی زد و ایشان فریاد زد ای ال عبد شمس، ابوسفیان و ابوجهل خارج شدند و ابوجهل گفت او از جانب من این کار را انجام داده و ابوسفیان نیز بازگشت.
- در مكه، يكي از كساني كه تازه مسلمان شده بود و تحت شكنجه قريش قرار داشت، سميه مادر عمار بن ياسر بود. در روايتي نقل شده است:
وكان رسول الله(صلی الله علیه وآله وسلم) مَرَّ بِعَمَّارٍ وَأُمِّهِ وَأَبِيهِ وَهُمْ يُعَذَّبُونَ بِالأَبْطَحِ فِي رَمْضَاءِ مَكَّةَ، فَيَقُولُ: صَبْرًا آلَ يَاسِرٍ موعدكم الجنة
رسول الله(صلی الله علیه وآله وسلم) در حال عبور بود كه ديد عمار و پدر و مادرش را شكنجه ميكنند و فرمود: اي آل ياسر! بر شما باد به صبر كردن! جايگاه شما در بهشت است[2].
ما از اين آقايان سؤال ميكنيم: به نظر شما پيامبر اكرم(صلی الله علیه وآله وسلم) در شجاعت و غيرت از حضرت علي (علیه السلام) پایینتر است؟ اگر نیست پس چرا نسبت به آزار دختر خود و یا شكنجه سميه مادر عمار از آنها دفاع نكرد؟! در اينجا چه جوابي داريد؟ هر جوابي كه أهل سنت در اينجا بدهند، ما هم نسبت به أميرالمؤمنين (علیه السلام) ميدهيم. به بيان ديگر: به همان دليلي كه نبي مكرم(صلی الله علیه وآله وسلم) سیزده سال در مكه، خود انواع شكنجهها را تحمل كرد و نیز انواع آزارها و اذیتها و شکنجه ها را كه به خاندان ياسر و بلال و دیگر مسلمانان ميدادند و ایشان كاري نميتوانست بكند، به همان دليل هم أميرالمؤمنين (علیه السلام) نميتوانست كاري صورت دهد. بدیهی است که غيرت هر مسلمانی إقتضاء ميكند كه از مظلوم دفاع كند(چه نسبت خویشی داشته باشد و چه نداشته باشد زیرا که انما المومنون اخوه)، ولي نبي مكرم(صلی الله علیه وآله وسلم) هيچ عكس العملي از خود نشان نداد؛ چون زمينهاش فراهم نبود و كمك کار براي اين كار نداشت یا مصلحتی بالاتر از اقدام جهت رهاسازی ایشان در کار بود.
ثانیاً: علاوه بر رفتارهای حجج الهی، می توان برخی از رفتارهای افرادی که مورد قبول مخالف هستند را بعنوان شاهد مطرح کرد.[3] از جمله:
- و مر بجارية بنى مؤمل، حي من بنى عدى بن كعب و كانت مسلمة و عمر بن الخطاب يعذبها لتترك الاسلام و هو يومئذ مشرك و هو يضربها.[4] أبو بكر در حال عبور بود و عمر بن خطاب كه در آن زمان مشرك بود، يكي از كنيزان بني مؤمل كه مسلمان شده بود را شكنجه ميكرد و ميگفت بايد دست از اسلام برداري.
- عثمان بن عفان كه خليفه سوم است، وقتي در محاصره بود و افرادي اطراف منزل او را گرفته بودند و خودش هم تقريباً ميدانست كه كشته خواهد شد از همسرش در برابر مهاجمین دفاع نکرد. داستان از این قرار است که شخصي به نام سودان بن حمران وقتي شمشيرش را بالا ميبرد تا عثمان را بزند، نائله همسر عثمان ميآيد دستش را حائل قرار ميدهد و انگشتانش قطع و از پوست آويزان ميشود.[5]
آيا عثمان آدم باغيرتي بود يا نه؟ چرا از همسرش دفاع نكرد؟ حتي يك جمله هم نگفت كه چرا متعرض همسر من ميشويد؟ حدأقل بايد دفاع ميكرد. البته داستان از این هم بالاتر است، با پوزش از عزيزان اهل سنت، عبارتي را ابنكثير دمشقي و طبري و ديگران آوردهاند كه آقاي سودان بن حمران، يك عمل زشتي انجام ميدهد و يك تعبير وقيح و زشتي هم نسبت به همسر عثمان به كار ميبرد.[6] که از ترجمه آن خودداري ميكنیم. گمان نميرود كه اگر به همسر بيغيرتترين انسانهاي دنيا هم اینگونه جسارت شود، ولو اينكه بالاي دار هم باشد، بيتفاوت بماند. ولي جناب عثمان هيچ عكس العملي نشان نميدهد. چرا عثمان دفاع نكرد؟ چرا نگفت اگر با من كار داريد، چرا همسر مرا مورد ضرب و شتم قرار ميدهيد و فحاشي ميكنيد؟
شبهه گر باید به ما جواب بدهد اگر دنبال اين قضيه هست كه اگر كسي ببيند همسرش كتك ميخورد و بايستد و دفاع نكند، نشانه بيغيرتي است، آيا نسبت به عثمان هم جرأت ميكند همچنين حرفي بزند؟!
ثانیاً: با تحلیل تاریخ روزهای بعد از رحلت پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم)، حقیقت آشکار شده و جواب سوال هایی مانند اینکه چرا حضرت علی (علیه السلام) هیچ اقدامی برای حفظ حق خویش یا دفاع از همسر خود نکردند نمایان میشود. بیشک حضرت امیرالمومنین (علیه السلام) میتوانستند به تنهایی بر همه مهاجمان فائق آیند، ولی چون از طرف پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) مامور به صبر برای حفظ اسلام بودند اقدامی نکردند.[7] آری، أمير المؤمنين (علیه السلام) در قضيه شهادت حضرت فاطمه زهراء(سلام الله علیها) و حمله به خانه ايشان صبر كرد، چون ميدانست كه اگر بخواهد دفاع كند، چراغ اسلام برای همیشه خاموش خواهد شد. أميرالمؤمنين(علیه السلام) ميبيند كه اگر بخواهد دفاع كند، ديگر نه اسلامي خواهد ماند و نه راهنمایی برای مسلمانان[8]، زیرا مهاجمین نه تنها قصد از بین بردن خود حضرت علي (علیه السلام) ، بلکه قصد از بین بردن حسنین(علیهما السلام) را نیز داشتند که درنتیجه هیچ اثری از نسل امامت برجای نمیماند، آن حضرت در به صراحت اعلام می دارد که:
- فَنَظَرْتُ فَإِذَا لَيْسَ لِي مُعِينٌ إِلَّا أَهْلُ بَيْتِي فَضَنِنْتُ بِهِمْ عَنِ الْمَوْتِ وَ أَغْضَيْتُ عَلَى الْقَذَى وَ شَرِبْتُ عَلَى الشَّجَا وَ صَبَرْتُ عَلَى أَخْذِ الْكَظَمِ وَ عَلَى أَمَرَّ مِنْ طَعْمِ الْعَلْقَمِ.[9] از همه سو نگريستم، بدانجا رسيدم كه جز خاندانم هيچ كس ياورم نيست. پس نخواستم آنان را از دم تيغ اجل بگذرانم، لذا بر خليدن خار در چشم و خفقان گلوگير شدن استخوان صبر كردم و بر تلختر از شرنگ، شكيبايي نمودم.
پس اگر از خودگذشتگی حضرت نبود، ديگر نه اسلامي بود و نه راهنمایی برای مسلمانان. لذا میبینیم نه تنها صبوری امیرالمومنین (علیه السلام) معارض با شجاعت و غیرت نیست بلکه عین آن است، زیرا شجاعت اولویت بخشیدن به خواست الهی در برابر خواهش های نفسانی است.
ثالثاً: امیرالمومنین (علیه السلام) در مقابل با هتک حرمت خلیفه دوم ساکت ننشستهاند. درست است که حضرت امیر (علیه السلام) دست به شمشر نبردند (چون مامور به صبر بودند) اما به معنای آن نیست که حضرت هیج اقدامی نکردند! حال به برسی دو روایت مهم در این موضوع می پردازیم تا حقیقت روشن شود.
1- و دعا عمر بالنار فأضرمها في الباب، ثم دفعه فدخل، فاستقبلته فاطمة(سلام الله علیها) و صاحت: «يا أبتاه! يا رسول الله!»، فرفع عمر السيف و هو في غمده، فوجأ به جنبها، فصرخت: «يا أبتاه!» فرفع السوط فضرب به ذراعها، فنادت: «يا رسول الله! لبئس ما خلفك أبو بكر و عمر». عمر آتش طلبيد و آن را بر در خانه شعلهور ساخت و سپس در را فشار داد و باز كرد و داخل شد و حضرت فاطمه(سلام الله علیها) در مقابل او در آمد و فرياد زد: «اي پدر! اي رسول خدا! به فريادم برس»، عمر شمشير را در حالي كه در غلافش بود بلند كرد و به پهلوي حضرت زد. آن حضرت ناله كرد: «اي پدر! به فريادم برس»، عمر تازيانه را بلند كرد و به بازوي حضرت زد. آن حضرت صدا زد: «اي رسول خدا! ابو بكر و عمر با بازماندگانت چه بد رفتاري كردند!». فوثب علي (علیه السلام) فأخذ بتلابيبه، ثم نتره فصرعه و وجأ أنفه و رقبته و هم بقتله، فذكر قول رسول الله(صلی الله علیه وآله وسلم) و ما أوصاه به، فقال: «و الذي كرم محمدا بالنبوة! يا بن صهاك! لولا كتاب من الله سبق و عهد عهده إلي رسول الله(صلی الله علیه وآله وسلم) لعلمت إنك لا تدخل بيتي». علي (علیه السلام) ناگهان از جا برخاست و گريبان عمر را گرفت و او را به شدت كشيد و بر زمين زد و بر بيني و گردنش كوبيد و خواست او را بكشد، ولي سخن پيامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) و وصيتي را كه به او كرده بود به ياد آورد و فرمود: «اي پسر صُهاك! قسم به آنكه محمّد را به نبوت گرامي داشت! اگر نبود مقدّري كه از طرف خداوند گذشته و عهدي كه رسول الله(صلی الله علیه وآله وسلم) با من نموده است، ميدانستي كه تو نميتوانستي به خانه من داخل شوي».[10]
روایات دیگری با همین مضمون نیز در روایات دیده می شود.[11]
2- مثال دوم آن هنگامی بود که عمر به همراه دیگران برای شکافتن قبر حضرت زهرا(سلام الله علیها) اقدام کردند تا بر جنازه ایشان نماز گذارند…. اما در انجا دیگر عهدی از پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) بر ذمه امیرالمومنین (علیه السلام) نبود، لذا ایشان علنا شمشیر کشیده و مانع گردنکشی معارضان شدند.[12]
رابعاً: شما هنگامی میتوانید انگ بی غیرتی به مولا بزنید که به فرض مثال، ایشان درون خانه پنهان شده و همسر خود را جهت رد کردن مهاجمان پشت در فرستاده باشند. در حالی که هر دو فرض قضیه باطل است. در وهله اول همه میدانستند که امیرالمومنین (علیه السلام) در خانه تحصن کرده و حاضر به بیعت با ابوبکر نبود. و دیگر اینکه حضرت زهرا(سلام الله علیها) خود به پشت در رفتند تا با استفاده از وجهه خود مهاجمان را از گشودن خانه منصرف سازند. بنا بر گزارشات تاریخی حملات مهاجمان به خانه امیرالمومنین (علیه السلام) چند بار تکرار شده بود و حضرت زهرا (سلام الله علیها) با استفاده از وجهه اجتماعی خود به دفاع از مولا پرداخته و مانع به ثمر نشستن توطئه هجوم شده بودند. اما در این بار مهاجمان به سرکردگی عمر و با عاملیت قنفذ حرمت آن بانو را نگه نداشته و به زور درب خانه را سوزانده و گشوند و در آن بین جسارت ها به محضر زهرای مرضیه اتفاق افتاد؛ زیرا مهاجمان تنها سد راه خود در بیعت ستاندن از علی (علیه السلام) را حضرت زهرا(سلام الله علیها) می دیدند و می خواستند به هر قیمتی شده از این سد عبور کنند. پس اصلا موضوع حوادث فاطمیه جانفشانی حضرت زهرا(سلام الله علیها) در راه دفاع از امامت است، نه فرض بی اساس بی غیرتی.
خامساً: شايد اگر پس از آنچه بر فاطمه(سلام الله علیها) گذشت على (علیه السلام) بپا مىخاست و با ضاربين و قاتلين فاطمه(سلام علیها) درگير مىشد، امروز تحريف گران تاريخ تقصیر را بر گردن امیرالمومنین (علیه السلام) می انداختند و مىگفتند على (علیه السلام) براى گرفتن حكومت به نبرد پرداخت و در زد و خوردها و درگيريها فاطمه(سلام الله علیها) كشته شد و على (علیه السلام) خود قاتل فاطمه (سلام الله علیها) است.
—————————————————————————————————
[1] – سيرة ابن إسحاق ،محمد بن اسحاق، تحقيق: سهيل زكار، الناشر: دار الفكر – بيروت، الطبعة: الأولى 1398هـ /1978، ج 1 ص234.
این روایت را بلاذری به صورت تحریف شده چنین نقل کرده که ابوسفیان حضرت زهرا(سلام الله علیها) را به نزد ابوجهل برد و ایشان به صورت ابوجهل سیلی زد تا انتقام خود را گرفته باشد، جالب است که حتی در این روایت نیز ابوسفیان مشرک و کافر رگ غیرت قبیله ایاش به جوش میآید و اقدام به انتقام میکند، ولی نامی از رسول خدا در انتقام گیری دیده نمی شود.
انساب الاشراف، بلاذری، تحقيق: سهيل زكار ورياض الزركلي، الناشر: دار الفكر – بيروت، الطبعة: الأولى، 1417 هـ – 1996 م، عدد الأجزاء: 13 ، ج5، ص8.
1- الاصابه، ابن حجر عسقلانی، تحقيق: عادل أحمد عبد الموجود وعلى محمد معوض، الناشر: دار الكتب العلمية بيروت، الطبعة: الأولى – 1415 هـ، عدد الأجزاء: 8 ، ج1، ص190
اُسد الغابه، ابن اثير، الناشر: دار الفكر بيروت، عام النشر: 1409هـ – 1989م،عدد الاجزاء:6، ج 6 ، ص 152.
البداية و النهايه، ابن کثير، المحقق: علي شيري ، الناشر: دار إحياء التراث العربي ، الطبعة: الأولى 1408، هـ – 1988 م.عدد الاجزا:14.ج3، ص76.با اندکی تفاوت در عبارات
السيرة النبويه، ابن کثير، تحقيق: مصطفى عبد الواحد، الناشر: دار المعرفة للطباعة والنشر والتوزيع بيروت، عام النشر: 1395 هـ ،عدد الاجزاء:4 ج1، ص494.با اندکی تفاوت در عبارات
السيرة الحلبية، نورالدین حلبی ، الناشر: دار الكتب العلمية بيروت، الطبعة: الثانية – 1427هـ، عدد الأجزاء: 3 ، ج 1، ص 426. با اندکی تفاوت در عبارات
کنزل العمال، متقی هندی، المحقق: بكري حياني – صفوة السقا، الناشر: مؤسسة الرسالة، الطبعة: الطبعة الخامسة، 1401هـ/1981م، عدد الاجزاء:16،ج13،ص528،ح37368.
سيرة إبن إسحاق،ابن اسحاق، تحقيق: سهيل زكار، الناشر: دار الفكر – بيروت، الطبعة: الأولى 1398هـ /1978م،ص192.
عمدة القاري شرح صحيح البخاري للعيني، الناشر: دار إحياء التراث العربي بيروت، عدد الأجزاء: 25 ،ج 1، ص 197و ج12،ص29.با اندکی تفاوت در عبارات
تهذيب الكمال في أسماء الرجال، المزي، المحقق: د. بشار عواد معروف، الناشر: مؤسسة الرسالة بيروت، الطبعة: الأولى، 1400، عدد الأجزاء: 35 ،ج 21، ص 216. با اندکی تفاوت در عبارات.
العثمانية ،جاحظ، تحقيق وشرح: عبد السلام محمد هارون، الناشر: دار الجيل، بيروت،الطبعة: الأولى، 1411 هـ – 1991 م ،ص 29 . با اندکی تفاوت در عبارات
الكامل في التاريخ ،إبن الأثير، تحقيق: عمر عبد السلام تدمري، الناشر: دار الكتاب العربي، بيروت – لبنان، الطبعة: الأولى، 1417هـ / 1997م، عدد الأجزاء: 10، ج 1، ص 664 .
سبل الهدى و الرشاد للصالحي ،الشامي، تحقيق وتعليق: الشيخ عادل أحمد عبد الموجود، الشيخ علي محمد معوض، الناشر: دار الكتب العلمية بيروت، الطبعة: الأولى، 1414 ه،عدد الأجزاء: 12، ج 2، ص 360. با اندکی تفاوت در عبارات
[3] – در بکار بردن این دسته از شواهد باید احتیاط لازم را به عمل آورد و در نظر داشت که این شواهد تنها برای اسکات خصم استفاده می شود، و نباید طوری عنوان شوند که خدای ناکرده به تطهیر عمل خلفا بیانجامد.
[4] -. السيرة النبوية، إبن هشام الحميري، المحقق: طه عبد الرءوف سعد، الناشر: شركة الطباعة الفنية المتحدة، عدد الأجزاء: 2، ج 1، ص 278.
فضائل الصحابة، احمد بن حنبل، المحقق: د. وصي الله محمد عباس، الناشر: مؤسسة الرسالة بيروت، الطبعة: الأولى، 1403 – 1983، عدد الأجزاء: 2 ،ج 1، ص 118.
العثمانية،ا لجاحظ، تحقيق وشرح: عبد السلام محمد هارون، الناشر: دار الجيل، بيروت، الطبعة: الأولى، 1411 هـ – 1991 م ، ص 34
[5]– و جاء سودان بن حمران ليضربه، فانكبت عليه نائلة إبنة الفرافصة و اتقت السيف بيدها فتعمدها و نفح أصابعها، فأطن أصابع يدها و ولت.
تاريخ الطبري،طبری، الناشر: دار التراث بيروت، الطبعة: الثانية – 1387 هـ، عدد الأجزاء: 11 ، ج 4، ص 391.
تاريخ مدينة دمشق، إبن عساكر، المحقق: عمرو بن غرامة العمروي، الناشر: دار الفكر للطباعة والنشر والتوزيع، عام النشر: 1415 هـ – 1995 م، عدد الأجزاء: 80 ، ج 39، ص 439
الكامل في التاريخ، إبن الأثير، تحقيق: عمر عبد السلام تدمري، الناشر: دار الكتاب العربي، بيروت – لبنان، الطبعة: الأولى، 1417هـ / 1997م، عدد الأجزاء: 10، ج 2، ص 544.
البداية و النهاية، ابن کثیر، المحقق: علي شيري، الناشر: دار إحياء التراث العربي، الطبعة: الأولى 1408، هـ – 1988 م، عدد الاجزاء:14 ، ج 7، ص 210. به همین مضمون
نهاية الأرب في فنون الأدب، نووی، الناشر: دار الكتب والوثائق القومية، القاهرة، الطبعة: الأولى، 1423 هـ، عدد الأجزاء: 33 ، ج19،ص497.به همین مضمون
[6] – فغمز أوراكها و قال: إنها لكبيرة العجيزة.
البداية و النهاية، ابن کثیر، المحقق: علي شيري، الناشر: دار إحياء التراث العربي، الطبعة: الأولى 1408، هـ – 1988 م، عدد الاجزاء:14 ، ج 7، ص 210
تاريخ مدينة دمشق، إبن عساكر، المحقق: عمرو بن غرامة العمروي، الناشر: دار الفكر للطباعة والنشر والتوزيع، عام النشر: 1415 هـ – 1995 م، عدد الأجزاء: 80 ، ج 39، ص 439
الكامل في التاريخ، إبن الأثير، تحقيق: عمر عبد السلام تدمري، الناشر: دار الكتاب العربي، بيروت – لبنان، الطبعة: الأولى، 1417هـ / 1997م، عدد الأجزاء: 10، ج 2، ص 544.
تاريخ الطبري،طبری، الناشر: دار التراث بيروت، الطبعة: الثانية – 1387 هـ، عدد الأجزاء: 11 ، ج 4، ص 391.
نهاية الأرب في فنون الأدب، نووی، الناشر: دار الكتب والوثائق القومية، القاهرة، الطبعة: الأولى، 1423 هـ، عدد الأجزاء: 33 ، ج19،ص497.
[7] – پيامبر اكرم6به علي بن أبي طالب7فرمود: عليك بالصبر علي ما ينزل بك منهم حتي تقدم علي. بر تو باد به صبر كردن بر مصيبتهايي كه از أمت من به تو ميرسد تا اينكه در روز قيامت به من برسي.
خصائص الأئمة، سيد الرضي، المحقق:الدكتور محمد هادي الاميني، ناشر : مجمع البحوث الاسلامية، ص 73
بحار الانوار، علامه مجلسی، بحار الأنوار، تحقيق: محمد الباقر البهبودي، ناشر: مؤسسة الوفاء – بيروت ، الطبعة: الثانية المصححة، 1403 – 1983 م، ج 22، ص 484،
پيامبر اكرم(صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود: فإن وجدت أعوانا عليهم فجاهدهم و قاتل من خالفك بمن وافقك، فإن لم تجد أعوانا فاصبر و كف يدك و لا تلق بيدك إلي التهلكة. اگر عليه آنان ياراني يافتي، با آنان جهاد كن و به وسيله موافقينت با مخالفينت جنگ كن و اگر ياراني نيافتي، صبر كن و دست نگهدار و با دست خويش خود را در هلاكت ميانداز.
كتاب سليم بن قيس، تحقيق محمد باقر الأنصاري، ص 134
[8] – … فكنت الَّذِي أبيت ذَلِكَ مخافة الفرقة، لقرب عهد الناس بالكفر والجاهلية…
… من کسی بودم که ابا کردم از بیعت با پدرت(ابوسفیان) بخاطر ترس از تفرقه بين مردم که نزديک به عهد جاهليت و کفر بودند…
انساب الاشراف، بلاذری، تحقيق: سهيل زكار ورياض الزركلي، الناشر: دار الفكر – بيروت، الطبعة: الأولى، 1417 هـ – 1996 م، عدد الأجزاء: 13 ، ج2، ص281.
امیرالمومنین(علیه السلام) : لقد علمتم أني أحق الناس بها من غيري و والله! لأسلمن ما سلمت أمور المسلمين و لم يكن فيها جور إلا علي خاصة. همانا ميدانيد كه من سزاوارتر از ديگران به خلافت هستم. سوگند به خدا! به آنچه انجام دادهايد گردن مينهم تا هنگامي كه اوضاع مسلمين رو بهراه باشد و از هم نپاشد و جز به من، به كس ديگري ستم نشود.
نهج البلاغه،، مصحح صبحی صالحی، ناشر: قم، مركز البحوث الاسلاميه، ۱۳۷۴ ،خطبه 74،ص172.
أمير المؤمنين(علیه السلام) ميفرمايد: فأمسكت يدي حتي رأيت راجعة الناس قد رجعت عن الاسلام يدعون إلي محق دين محمد صلياللهعليهوآله، فخشيت إن لم أنصر الاسلام و أهله أن أري فيه ثلما أو هدما تكون المصيبة به علي أعظم من فوت ولايتكم. من دست باز كشيدم، تا آنجا كه ديدم گروهي كه از اسلام برگشته بودند، ميخواهند دين محمّد6 را نابود سازند. پس ترسيدم كه اگر اسلام و طرفدارانش را ياري نكنم، رخنهاي در آن ببينم يا شاهد نابودي آن باشم كه مصيبت آن بر من سختتر از رها كردن حكومت بر شماست.
نهج البلاغه، مصحح صبحی صالحی، ناشر: قم، مركز البحوث الاسلاميه، ۱۳۷۴، نامه 62 ، ص451.
حَدثَنَا احْمَدُ بْنُ الْحُسَيْنِ عَنْ ابِيهِ عَنْ مُحَمدِ بْنِ ابِي الصهْبَانِ عَنْ مُحَمدِ بْنِ ابِي عُمَيْرٍ عَنْ بَعْضِ اصْحَابِنَا قَالَ قُلْتُ لِابِي عَبْدِ اللهِ(علیه السلام) لِمَ كفَ عَلِي(علیه السلام) عَنِ الْقَوْمِ قَالَ مَخَافَةَ انْ يَرْجِعُوا كفُار
احمد بن حسين، از پدرش، از محمّد بن ابى صهبان، از محمّد بن ابى عمير، از برخى اصحاب، وى می گويد: محضر ابى عبد الله(علیه السلام) عرضه داشتم: براى چه على(علیه السلام)از محاربه و مقاتله با مردم خوددارى كردند؟ حضرت فرمودند: خوف داشتند كه آنها به كفر بگرايند.
علل الشرایع، الشيخ الصدوق، منشورات المكتبة الحيدرية ومطبعتها في النجف، عدد الاجزا:2، ج1، ص150.
[9] – نهج البلاغه ، سید رضی، خطبه26.
[10] – كتاب سليم بن قيس، تحقيق محمد باقر الأنصاري، ص 150
طرف من الأنباء والمناقب، السيد بن طاووس، ص339.
بحار الانوار،علامه مجلسی،ناشر: دارالاحیاء التراث ،ج43،ص197.
بيت الأحزان ، الشيخ عباس قمی، ص110.
[11]–وقتي خليفه دوم وارد حيات خانه شد و حضرت فاطمه زهراء(سلام الله علیها) را مورد ضرب و شتم قرار داد، پس امیرالمومنین(علیه السلام) برخاست، عمر رابلند کرد و بر زمین زد، بینی و گردنش را مجروح کرد،خواست او را به قتل برساند به خاطر آورد وصیت رسول خدا(صلی الله علیه وآله وسلم) …
جلاءالعیون، علامه مجلسی، نشر هاتف، چاپ دوم، صفحه ۱۹۸ .
[12] – اختصاص، شیخ مفید، المحقق :علي أكبر الغفاري، المحقق :السيد محمود الزرنديف الناشر: دار المفيد للطباعة والنشر والتوزيع – بيروت، ص185.
دلائل الامامه، الطبري الصغير، محمد بن جرير، الناشر : البعثة ، ص136و137.
بحارالانوار، علامه مجلسی،ناشر: دارالاحیاء التراث ،ج43،ص171.